فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٧ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
سروش اين گونه ديندارى را، ديندارى معيشت انديش مىنامد و آن را در كنار ديندارى معرفت انديش و ديندارى تجربت انديش، نازلترين قسم از اقسام سه گانه دين انديشى مردم معرفى مىكند. تجلى اصلى اين نوع ديندارى در اعمال ظاهرى است. اين صنف از متديّنان، ديندارى افراد را با عمل به آداب و مراسم دينى مىسنجند ؛ گويى هر كه بيشتر اهل عمل است ديندارتر است وهر چه اعمال انسان به ظاهر پر حجمتر باشد دين ورزى او غليظتر است. (٤٠)خداى اين گونه ديندارى نيز با خداى اقسام ديگرمتفاوت است:
«در ديندارى معيشت انديش خداوند عمدتاً در جامه يك قانونگذار سختگير مقرراتى جلوه مىكند كه از حلال و حرامها و بايد و نبايدهايى كه به مردم آموخته كوتاه نمىآيد. گاه حتى بر اثر افراط او را خداى سختگيرى مىبينند كه بهانه مىگيرد تا آدمها را به جهنم ببرد، به جاى اين كه بهانه بگيرد تا آنها را به بهشت ببرد». (٤١)
«... براى او خداوند نه ناز است و نه راز، بلكه يك قانونگذار است، يك سلطان جبّار است، يك حاكم آمر بسيار قوى و مقتدر و سختگير است كه تازيانه به دست ايستاده و منتظر است تا اگر كسى تخلّفى بكند حقش را كف دستش بگذارد». (٤٢)
مصطفى ملكيان همين نگرانى را ابراز مىدارد كه ديندارى بدون پشتوانه اخلاق و عشق الهى سبب تبديل رابطه انسان با خدا به رابطه خشك برده و ارباب مىگردد. در اين گونه دين ورزى، دينداران ـ همچون بردگان كه از ارباب خويش وحشت دارند ـ از خداوند تنها مىترسند و آنگاه كه او را فرمانبردارى مىكنند، خود را طلبكار مىيابند و به خاطر فرمان برداريشان بر او منّت مىنهند، در حالى كه عاشقان كه از سرعشق فرمانبردار اويند نه تنها منّت گذار او نيستند، بلكه خريدار منّت او خواهند بود. او تأكيد مىورزد كه دانش فقه مىبايست در استخدام اخلاق باشد. به عبارت ديگر، بايد و نبايدهاى ظاهرى و جوارحى مىبايست زمينه ساز تحولات درونى و جوانحى انسانها و رشد و تعالى خلقيات آنان گردد. از اين رو
(٤٠) سروش، سنت و سكولاريسم، ص ١٤١.
(٤١) همان، ص ١٤٤.
(٤٢) همان، ص ١٤٦.