فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٦ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
نيست. نمىگويم فقه بد است مىگويم كه توقف در اين مقام خوب نيست، بايد از اين سطح عبور كرد. خدايى كه عارفان به ما معرفى مىكنند، دوست داشتنى است... هر دو چهره خداوند را بايد ديد. قشريتى كه توجه صرف به فقه بار مىآورد، گاه بسيار دل آزار و انسان ستيز است. مدارا و محبّت ديندارانه را بايد در عرفان و باطن دين جست نه در قشر بريده از مغز آن». (٣٥)
مهمترين آفت ديندارى قشرى تبديل رابطه انسان و خدا به رابطه خشك و هويت ستان برده و ارباب است:
«دين فقهى كه در آن صبغه تقليد و تعبّد (٣٦)قوى است و عمل بى روح و اكتفا به ظواهر را طلب مىكند، در نهايت به قول هگل، نوعى لگاليسم (٣٧)عبوس آلينا سيون (٣٨)آور است. يعنى باز هم دور كننده آدمى از واقعيت خويش، و تأكيد نهنده بر رابطه مسخ كننده و هويت ستان برده ـ ارباب. تصوّف عشقى دست كم اين بركت عظيم را داشت كه به دين چهرهاى عاشقانه مىبخشيد و خدا را در صورت يك معشوق دلستان مصوّر مىكرد. اما دين فقهى از اين حسنه هم تهى بود و از خود جز تديّنى خشك و تجزّمى رماننده و خدايى ترشرو و ارباب صفت بر جاى ننهاد». (٣٩)
(٣٥) سروش، قمار عاشقانه، ص٥٨.
(٣٦) نگارنده ـ بر خلاف سروش ـ بر اين باور است كه عمل بر اساس تعبد، تسليم و سرسپردگى مطلق در مقابل خداوند نه تنها از معنا و ژرفاى عمل نمىكاهد، بلكه موجب تعالى و تعميق آن، و تحقق معناى عبوديت و بندگى در آن مىگردد.
(٣٧)(قانون گرايى) Legalism
(٣٨)(از خود بيگانگى ) Alienation
(٣٩) سروش، اخلاق خدايان، ص١٦٩.