فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٤ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
كند... حال در برابر هر فرمان اخلاقى مىتوان به چون و چرا برخاست و در برابر هر طلب، مىتوان از طالب پرسيد چرا طلب مىكنى؟ و چرا من بايد چنان كنم كه تو مىخواهى؟
... هر انسان رشيد در لحظات نادر هشيارى همواره خود را محاكمه مىكند كه چرا اين بايد را بر گزيدهاى و آن را نه؟ و مشتاقانه در جستجوى بايدى و فرمانى است كه جواز خود را بر دوش خود حمل كند و فرمانبردار را از چون و چرا در فرمان و فرمانده آسودگى بخشد... طالبى را جستجو كنيم كه ازو نتوان پرسيد چرا طلب مىكنى؟ طالبى كه بودنش عين طلب، و طلبش عين بودنش باشد. ارادهاش عين ذات و دانشش عين اراده باشد. هم طالب بالذات و هم مطلوب بالذات باشد. از همه بتوان پرسيد چرا طلب مىكنند اما ازو جاى اين سؤال نباشد (لايُسئل عمّا يفعل و هم يسئلون)... اين تسلسل بايد درجايى خاتمه يابد و زنجيره اين فرمانها بايد از فرمانى آغازين و مادر آويخته باشد و آن همانجاست كه به فرماندهى برسيم كه بر او فرمان فرمانده ديگرى حاكم نباشد. و براى فرمانش، رقيب و منازعى يافت نگردد و آن همان خسروى ست كه هر چه كند و هر چه گويد شيرين است و هر چه را او فرمان دهد همان ست كه بايد كرد و هر چه را بايد كرد همانست كه او به آن فرمان مىدهد؛ يعنى نه نداى فطرت و نه نداى وجدان، نه فرمان طبيعت، نه فرمان تاريخ هيچكدام را نمىتوان شنود مگر اين كه فرمانى برتر از آنها و بر سر آنها باشد و ما را به شنودن اين نداها فرمان دهد و گرنه هر چه هست جز آوايى كور از راهى دور نيست... اگر او امر نكرده بود هيچ امرى شايسته پيروى نبود، و اگر او فرمانده نبود با هر فرمانده ديگرى مجال چون و چرا بود». (٨)
سروش در يكى ديگر از آثار خود بر اين ديدگاه پافشارى مىكند كه ايدئولوژى به معناى مجموعه بايدها تنها از خداوند سرچشمه مىگيرد و از اين رو الزامى و اخلاقى
(٨) سروش، دانش و ارزش، ص٣٠٨.