فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٢ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
عقل نظرى و عقل عملى دارد. آنان نيز با نفى حسن و قبح عقلى و انكار نظام علّيت در ميان پديدههاى هستى، در صدد بسط سيطره و حاكميت مطلق خداوند در نظام تكوين و تشريع برآمدهاند.
اما انديشه اشعرى در جهان اسلام ـ بر خلاف فلسفه نوميناليسم در جهان غرب ـ نتوانست زمينه ساز انقلاب علمى و پيدايش عصر تجدّد گردد. سروش ضمن آگاهى از اين ناهمگونى، پاسخ معمّا را در اين مىبيند:
«... اكثريت مسلمانان اشعرى شدند. معتزله در اقليت بوده و هستند. اشاعره نوميناليست هستند، دقيقاً به همان مفهوم نوميناليستى كه ما نزد متفكران و تئولوژيستهاى مسيحى مىبينيم. منتهى از غرايب است كه نوميناليسم اشعرى در دل تمدن اسلامى آن نتيجهاى را نداد كه در دل تمدن غربى داد. اين مطلب جاى تحليل بسيار دارد كه چرا در يك جا چنين شد و در جايى ديگر چنين نشد؟ بنده شخصاً معتقدم كه غلبه فلسفه بر كلام و غلبه فقه بر ديگر شئون دين در اين امر بسيار دخيل بوده است. در مغرب زمين فقه بر معارف مسيحى غلبه نكرد و كلام مسيحى راه خود را به قوت پيمود. ولى در ميان ما كلام به تدريج اهميتش را از دست داد و در فلسفه ذوب شد. به علاوه فقه كه علمى تكليف انديش است راه را بر حق انديشى تنگ كرد». (٥)
نتيجه سخن آن كه روگردانى انديشه مدرنيسم از فلسفه نوميناليسم در حوزه اخلاق و قانون به معناى محدود كردن سلطنت مطلقه خداوند در نظام بايدها است، هر چند باقى ماندن
(٥) سروش، آيين شهريارى، ص١٦٥.