فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٢٣ - گدا
گ
گَبْر
-(عرفانى)كنايت از عارفى است كه يك رنگ باشد و يك رنك وحدت شده باشد و اصل كلمه به معنى آتش- پرست است،گبران يعنى آتشپرستان و زردشتيان و اطلاق بر زنادقه و بىخدايان هم شده است بطور مطلق و اطلاق بر هر نامسلمانى هم شده است.
مولانا گويد:
گبر اين بشنيد و نورى شد پديد
در دل او تا كه زنارى بريد
گبر ترسان دل بود كو از گمان
مىزيد در شك ز حال آن جهان
مىرود در ره نداند منزلى
گام ترسان مىنهد اعمى دلى
چون نداند ره مسافر چون رود
با ترددها و دل پر خون رود
گبر را از نيم شب تا صبحدم
بس تقاضا آمد و درد شكم
گبر گويد هست عالم نيست رب
يا ربى گويد كه نبود منتجب
گدا
-(اصطلاح عرفانى)گدا كسى است كه فقير تجليات الهى است و گداى كرشمۀ يارست و گداى فيوضات باقى حق است.
جامى گويد:
اى خدا كمترين گداى توام
چشم بر خوان كبرياى توام
مىرسم بر در تو هر روزه
شكر للّه زبان بدريوزه
ما گدايانه از آن درخواستيم
ور نه از اموال بىپرواستيم