ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - صفت بدون موصوف و اسم بدون معنى و حدّ بدون محدود امكان پذير نمى باشد
است كه آن چيز به او احاطه كند كه موجب محدوديّت آن ذات اقدس لا يتناهى بوده باشد و نه بر روى چيزى است كه لازمه اش خالى بودن آن چيز از خدا است .
اين همان مسألهء الهى است كه در نهج البلاغه در نخستين خطبه از آن حضرت آمده است : فمن قال فيم ، فقد ضمّنه ، و من قال على م ، فقد أخلى منه ( هر كس كه بگويد : خدا در چيزى است ، خدا را در بر او قرار داده و آن چيز را بر خدا محيط ساخته است و هر كس كه بگويد : خدا بر روى يا بالاى چيزيست ، آن چيز را از خدا خالى و دور نموده است .
و اگر در وحدانيّت مطلقهء خداوندى بحدّ لازم بينديشيم ، باين نتيجه مى رسيم كه اصلا هيچ موجودى در برابر ذات اقدس ربوبى و فيض عامّ خداوندى چنان مطرح نيست كه بعنوان موجود دوم با خداوند ارتباط ظرف و مظروفى و بالا و پائينى و راست و چپى و غير ذلك [ از روابطى كه ميان دو موجود تعيّن يافته باد و هويّت مستقلّ رو يا روى هم قرار مى گيرند ] داشته باشد .
٤ - امساك و حفظ بعضى از موجودات با بعضى ديگر از خواصّ ضرورى موجودات غير از خدا است ، يعنى ارتباطات گوناگون جسمانى در عرصهء تحقّق و عينيّت مانند ظرفيّت ، بالا و پائين بودن ، تأثير و تأثّر مادّى از يكديگر ، تزاحم و تضادّ و عارض و معروض و ورود بيكديگر و خروج از يكديگر و غير ذلك بودن فقط از مختصّات و لوازم مادّه و مادّيّات است . و خداوند متعال حافظ همهء موجودات در هر حال و در هر وضعى ميباشد . فيض ادامهء وجود براى همهء موجودات ، و قرار گرفتن آنها در مجراى قوانين و ثبات خود قوانين براى ادارهء موجودات و خود هويّت آن قوانين همه و همه مستند به مشيّت بالغهء خداوندى است ، زيرا موجودات با قطع نظر از مشيّت و فيض خداوندى نه تنها قوامى در عرصهء وجود ندارند ، بلكه هيچ و معدوم محضاند .
٥ - خداوند سبحان در هيچ چيزى داخل نمى شود و از چيزى خارج نمى گردد ، زيرا او ما فوق هر گونه تغيّر و حركت است كه از خواصّ مادّه و