ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - دو - حال بايد ببينيم خداوند متعال كه توكَّل كنندگان را دوست مى دارد
< شعر > گوش من لا يلدغ المؤمن [١] شنيد قول پيغمبر بجان و دل گزيد < / شعر > وقتى كه حيوانات توكَّل بخدا را به شير توصيه ميكنند ، شير در پاسخ آنان مى گويد :
< شعر > گفت : آرى گر توكَّل رهبر است اين سبب هم سنّت پيغمبر است گفت پيغمبر به آواز بلند با توكَّل زانوى اشتر ببند رمز الكاسب حبيب اللَّه شنو از توكَّل در سبب كاهل مشو رو توكَّل كن تو با كسب اى عمو جهد ميكن ، كسب ميكن مو بمو جهد كن جدّى نما تا وارهى ورتو از جهدش بمانى ابلهى < / شعر > بار ديگر شير در پاسخ حيوانات كه توكَّل را به او توصيه مى كنند ، چنين مى گويد :
< شعر > گفت شير : آرى ، ولى ربّ العباد نردبانى پيش پاى ما نهاد پايه پايه رفت بايد سوى بام هست جبرى بودن اينجا طمع خام پاى دارى چون كنى خود را تو لنگ دست دارى چون كنى پنهان تو چنگ خواجه چون بيلى بدست بنده داد بىزبان معلوم شد او را مراد دست همچون بيل اشارتهاى اوست آخر انديشى عبارتهاى او است چون اشارتهاش را بر جان نهى در وفاى آن اشارت جان نهى بس اشارتهاش اسرارت دهد بار ، بر دارد ز تو ، كارت دهد حاملى ، محمول گرداند ترا قابلى ، مقبول گرداند ترا قابل امرويى قابل شوى وصل جوئى بعد از آن واصل شوى سعى شكر همّتش قدرت بود جبر تو انكار آن نعمت بود شكر نعمت ، نعمت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند < / شعر >
[١] . اشاره بروايتى از معصوم است كه مى فرمايد : لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين ( مؤمن از يك لانه دو بار گزيده نمى شود )