ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - قدمت ذات مقدّس پروردگار و ديمومت و قيمومت آن
قدمت ذات مقدّس پروردگار و ديمومت و قيمومت آن اگر چه هيچ ذهن معمولى نمى تواند موضوع و ذاتى را بدون گسترش امتداد زمان در ديدگاهش [ كه آن موضوع و ذات را مانند ظرفى در خود جاى داده است ] تصوّر نمايد ، ولى اين پديدهء روانى عمومى را نمى توان ناديده گرفت كه هر انسانى كه دريافتى از مفهوم خدا را دارد ، اين كه حقيقت آن مفهوم فوق تغييرات و وابستگىها و مكان و زمان است ، اگر چه بطور اجمال هم بوده باشد ، قابل درك براى او ميباشد . امّا مغزهاى رشد يافته و ورزيده كه با انديشه و تحقيق سر و كار دارند ، و بر مبناى دليل حركت مى كنند ، مى دانند كه منشأ انتزاع زمان حصول تدريجى و حركت است ، و اگر حركت و تحصّل تدريجى در هستى منقضى شود ، براى زمان موضوعى نمى ماند ، يا براى زمان منشأ انتزاعى وجود نخواهد داشت . او است آفرينندهء زمان و زمانيّات و ابزار زمان سنج كه در مغز ما آدميان وجود دارد . خداوند متعال از ازل الآزال تا أبد الآباد وجود دارد . و چون ضرورت در ذات اقدس او است ، هيچ امتدادى حتّى « وعا » [١] ئى باصطلاح افلاطون و پيروان او [ كه در ازل و ابد و قديم ، احساس مى شود ]
[١] . مقصود از « وعاء » كه كلمه اى عربى است ما فوق هر گونه ظرف زمان و مكان و فضاء است ، حتّى فوق امتداد دهرى است كه در نظرات مير داماد رحمة اللَّه عليه آمده است . با نظر به بعد ( يا كشش و امتداد ) زمانى مى توان سه مفهوم را مورد توجّه قرار داد : مفهوم يكم - زمان كه عبارتست از يك كشش ذهنى سيّال كه از حركت برون از ذات درك كننده انتزاع مى گردد . مفهوم دوم - دهر كه ظرف يا كششى است كه مجّردتر از زمان ميباشد ، و آنچه كه در زمان بطور تدريج ( يكى پس از ديگرى ) بوقوع مى پيوندد ، در دهر يكى در كنار ديگرى و مجتمع است ، ألمتفرّقات فى الزّمان مجتمعات فى وعاء الدّهر ( آنچه كه در زمان متفرّق است ، در وعاء دهر با يكديگر مجتمعند ) مفهوم سوم - صقع يا وعاء است كه شايد با اصطلاح نفس الامر هم بتوان تعبير نمود ( اگر چه بنظر ما نارسا است ) همچنين بنظر مى رسد كلمهء وعاءهم كه بعضى از فلاسفهء مغرب زمين و مشرق زمين از نظرات افلاطون استفاده كردهاند ، كاملا رسا نباشد كه بتواند ظرف يا امتدادى مجرّدتر از دهر را نشان بدهد . ولى كلمهء صقع مناسبتر بنظر مى رسد زيرا در اين كلمه بطور مستقيم امتداد و ظرفيّتى فيزيكى و حتّى فوق فيزيكى ( بمعناى دهر ) احساس نمى شود ، و لذا مى توان اين كلمه را در مفهومى مشرف و محيط به زمان و دهر و ازل و ابد بكار برد كه شايد مرادف سرمد بوده باشد .