ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - ٢ - ملكوت عالم درونى
زيباييها است كه بهيچ وجه آن مفهوم ، جامع مشترك منطقى رسمى آن انواع متباين و متضادّ نمى باشد . آن مفهوم مشترك با مقدارى دقّت كه در هويّت و مختصّات آن ، انجام بگيرد ، ما را به همان جمال مطلق رهنمون مى گردد - مولوى مى گويد :
< شعر > آوازهء جمالت از جان خود شنيديم چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم < / شعر > مولوى مى گويد :
< شعر > چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسان تر و پرنگار بادا < / شعر > مولوى مى گويد :
< شعر > تا بدانى كاسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى < / شعر > مولوى مى گويد :
< شعر > گر نبودى عكس آن سرو سرور پس نخواندى ايزدش دار الغرور < / شعر > اينها نمونهء اندكى از حقائق ملكوتى درون ما است كه مى توانند ما را در آشنائى با خدا و قرار گرفتن در شعاع تابناك معرفت او يارى نمايند .
٤ ، ١٢ - لم يزل قائما دائما ، إذ لا سماء ذات أبراج و لا حجب ذات إرتاج ، و لا ليل داج و لا بحر ساج ، و لا جبل ذو فجاج ، و لا فجّ ذو اعوجاج ، و لآ أرض ذات مهاد ، و لا خلق ذو اعتماد ( او از ازل قائم بذاته و دائم بوده است ، در حالى كه نه آسمانى داراى برجها وجود داشته است و نه حجابهائى بسته و نه شبى تاريك و نه دريائى ساكن و نه كوهى داراى راههاى فراخ و نه راهى پيچيده و كج ، و نه زمينى گسترده براى قرار گرفتن ، و نه مخلوقى داراى قدرت [ يا داراى تكيه گاه ] .