ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٦ - ٦ - تقديم روابط بر ضوابط ناشى از هوى پرستى است كه آغازش امام خويشتن بودن و پايانش نابودى همهء ارزشها و اصول و قوانين است
خوشمزه و اسكناسها از آسمان آويزان شوند و فاصلهء ما بين زمين و آسمان هم باندازه اى باشد كه با رفتن از نردبان سه پلَّه اى كه در منزل دارد به آن ميوهها و اسكناسها برسد ( وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ ) [١] ( و اگر حقّ از هواهاى آنان پيروى كند ، آسمانها و زمين تباه ميشوند ) ٦ - تقديم روابط بر ضوابط ناشى از هوى پرستى است كه آغازش امام خويشتن بودن و پايانش نابودى همهء ارزشها و اصول و قوانين است آنچه كه هدف اعلاى همهء اديان الهى و مكتبهاى مستند به حكمت عاليه و عرفان مثبت انسانى بوده و بيان كنندهء موضوع اساسى رسالت پيامبران عظام و اولياء اللَّه و حكماى راستين [ نه فلسفه بافان حرفه اى ] و عرفاى حقّ طلب [ نه ارباب وجد و لذائذ روانى ] ميباشد ، عبارت است از تبليغ و روشن ساختن واقعيّتهائى كه وصول به رشد و كمال مطلوب [ از آغاز تاريخ حيات بشرى تا كنون ] بدون آن واقعيّات امكان پذير نمى باشد . چنانكه در مبحث گذشته گفتيم اين واقعيّات امورى ما فوق خود طبيعى و خواستههاى آن است . براى توضيح اين اصل اساسى مثالهائى چند مطرح مى نمائيم : ١ - خود طبيعى بطور مطلق سودجو ( منفعت طلب ) است و منظور از منفعت طلبى ، جويندگى براى بدست آوردن هر چيز مفيد بحال آن است . هويّت خود طبيعى كه با هيچ اصل و قانون و مهارى سازگار نيست ، در اين فعّاليّت ( منفعت طلبى ) هيچ حدّ و مرز و شرط و مانعى نمى شناسد . [٢]
[١] . المؤمنون آيهء ٧١ .
[٢] . بدانجهت كه پديدهء منفعت طلبى مانند يك پديدهء كلَّى در همهء انسانهائى كه با خود طبيعى زندگى ميكنند ، رواج كامل دارد ، بايد براى هويّت و كمّيّت و كيفيّت آن ، حدود معقولى را معيّن نمود . متأسّفانه متفكَّرانى در مغرب زمين چه در گذشته و چه بعد از رنسانس پيدا شدند كه منفعت جوئى را كه بر مبناى جلب لذّت و دفع الم استوار است ، اساسىترين اصل انسانى قرار دادند ( مانند بنتام ) اين نظريّه در دوران اخير با اصل ( اثبات نشدهء ) انتخاب طبيعى داروين و اصالت قوّهء نيچه و اسافل اعضاء پرستى فرويد و بانك شوم مالتوس در بارهء افزايش تصاعد هندسى نفوس و تصاعد حسابى موادّ معيشت دست بهم داده هر گونه تعدّى و ستم از طرف قدرتمندان را در بارهء بينوايان با ارائهء اين جمله كه « منافع من چنين اقتضاء مى كند » تجويز و مباح نمود . اين تجويز ممكن است دير يا زود به انقراض نسل بشر از روى زمين منتهى گردد كه نه از منفعت اثرى در روى زمين بماند و نه از منفعتجو . اگر چه امثال بنتام مى كوشند : منافع اجتماع را مقدّم بر منفعت شخصى قلمداد كنند تا بدين جهت از اتّهام به نفع پرستى تبرئه شوند ، و لكن اين اشكال در مباحث آنان بىپاسخ مى ماند كه منفعت طلبى با كدامين « خود » يا « من » . اگر مديريّت درونى آدمى بوسيلهء « خود طبيعى » انجام بگيرد ، او پيوسته بر مبناى هوى پرستى و « مى خواهم » و « نمى خواهم » شخصى عمل مى كند . و امّا اگر مديريّت درون آدمى بوسيلهء من عالى انسانى صورت بگيرد ، قطعا او نمى تواند حيات خود را بر منفعت طلبى محض استوار بسازد زيرا من عالى انسانى فضيلت و وصول بكمال و حركت در مسير حقيقت را هدف تلقّى ميكند نه سود جوئى را . ممكن است صاحبنظران موافق اصل منفعت جوئى خود اين پديده را چنين تفسير كنند كه منظور ما از منفعت در اين پديده ، مفهوم عامّ آن است كه شامل هر حقيقتى است كه در خير و كمال مادّى و معنوى آدمى مؤثّر باشد . اين تفسير اگر چه در بعضى از جملات آنان مشاهده مى شود ، ولى اوّلا با آن مطالبى كه در توصيف اصل منفعت مى گويند و منفعت را مبتنى بر جلب لذائذ و دفع آلام مى نمايند سازگار نمى باشد . ثانيا - منفعت پديده ايست كه موجب تزاحم تمايلات انسانها مى باشد ، مخصوصا با نظر به محدوديّت عوامل و موادّ نافع و احتياج بوجود آمدن آنها به كوشش و تلاش . و امّا اگر پيشتازان جوامع و مربّيان و معلَّمان بتوانند مديريّتهاى درونى افراد جامعه را از دست خود طبيعى گرفته و به « من عالى انسانى » بسپارند ، پديدهء منفعت از مطلوبيّت مستقلّ به مطلوبيّت پيرو رشد و كمال تبديل مى گردد ، مانند لذّت كه با نظر به هوّيت و مختصات خود طبيعى هدف است و با نظر به « من عالى انسانى » مانند سايه اى بدنبال انسان متحرّك حركت مى كند .