ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - اصول و مسائل بسيار با اهمّيّتى كه امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام در پاسخ عمران صابى در بارهء الهيّات فرمودند
چندان امر دشوارى نيست . معناى ابداع آن نيست كه خداوند موجودى را از عدم بسازد ، يعنى عدم مادّه و يا موضوع موجود بوده باشد ، بلكه معناى ابداع مانند روشن شدن نور در فضاى تاريك بوجود آمدن موجود است ، حتّى بدون اين كه نيستى ظرف وجود آن موجود بوده باشد . و همچنين ابداع مساوى تصادف هم نيست كه گفته شود : چنانكه در تصادف براى موجود ، سابقهء وجودى نيست ، همچنين در ابداع نيز سابقهء وجودى براى حقيقت ابداع شده وجود ندارد . پاسخ اين اشتباه اينست كه فرق بسيار اساسى وجود دارد ما بين اين كه براى يك موجود سابقهء مادّى نبوده باشد و اين كه براى موجود با اين كه معلول و حادث است علَّت فاعلى وجود نداشته باشد . آنچه كه بعنوان تصادف ، محال و نا معقول است ، فرض دوم ( معلولى بدون سابقهء علَّت فاعلى بوجود بيايد ) است و اما فرض اوّل كه عبارتست از بوجود آمدن موجودى بدون سابقهء مادّى ، اگر چه تصوّرش در قلمرو طبيعت تا حدودى دشوار است ، ولى در فعّاليّتهاى مغزى بشر بسيار فراوان است ، وقتى كه حقيقتى را در ذهن خود در مى يابيم ، مانند ماه ، چنان نيست كه پيش از انعكاس مادّه در ذهن ما ، مادّه اى وجود داشته است كه مبدّل شده به صورت ماه ، همچنين وقتى كه اين قضيّه را در مغز خود تعقّل مى كنيم كه ٤ ٢ ٢ يا « هر خردمندى براى جامعهء خود مفيد است » چنان نيست كه پيش از تعقّل دو قضيّهء مزبور در مغز ما ، موادّى وجود داشته است كه آن موادّ اكنون به دو قضيّهء فوق مبدّل شده است مانند تبدّل اكسيژن و هيدروژن با نسبتى معيّن به آب ، و كلور و سوديوم با نسبتى معيّن به نمك طعام . و امّا در جهان برون ذاتى و پهنهء طبيعت ، اگر در بررسى حوادثى كه در اين پهنه بوقوع مى پيوندند دقّت خود را بحدّ نصاب برسانيم ، و از تقليد از اصول پيش ساخته كه همواره بر دوش صاحبنظران تيز بين سنگينى مى كنند ، صرف نظر كنيم ، خواهيم ديد : حتّى در عالم طبيعت وجود آن علَّت مادّى كه از ارسطو تا به امروز بيادگار مانده است ، چندان روشن نيست ، يعنى ما نمى توانيم ماوراى اجزائى از