ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - احتمال چهارم - انسان بىمعنى در جهانى معنىدار
< شعر > زان شهنشاه همايون نعل بود كه سراسر طور سينا لعل بود جان پذيرفت و خرد اجزاى كوه ما كم از سنگيم آخر اى گروه نى ز جان يك چشمه جوشان مى شود نى بدن از سبز پوشان مى شود نى صداى بانگ مشتاقى در او نى صفاى جرعهء ساقى در او كو حميّت تا ز تيشه وز كلند اين چنين كه را به كلَّى بر كنند بو كه بر اجزاى او تابد مهى بو كه در وى تاب مه يابد رهى چون قيامت كوهها را بر كند پس قيامت اين كرم را كى كند اين قيامت زان قيامت كى كم است آن قيامت زخم و اين چون مرهمست < / شعر > مقصود مولوى اينست كه پيش از بر پا شدن آن قيامت ، قيامتى در درون خود بوسيلهء محاسبه و سنجش خويشتن بوجود بياور ، تا در آن قيامت رستگار شوى ، آن قيامت كه فقط سزاى اعمال سراغ انسان را خواهد گرفت . بدون اين قيامت سازنده ، زخمى است بىمرهم .
جملات بعدى امير المؤمنين عليه السّلام داراى مضامينى است كه در تفسير گذشته مطرح گشته است .