ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٣ - احتمال سوم - انسان معنىدار در جهانى بىمعنى
از آنكه در بارهء معنىدار بودن انسان و جهان ترديد ايجاد كنند ، موجوديّت خود را از واقعيّت ساقط ميكنند و آن گاه وارد صحنه ميشوند و بدين ترتيب از « من نيستم » با كمال ، ناهشيارى « من هستم » را بيرون مى آورند ثالثا - با احتمال دوم ( انسان بىمعنى در جهان بىمعنى ) همهء عظمتها و ارزشهاى انسانى كه بدون آنها هيچ علَّت و دليلى براى زندگى جز پديدههاى حيوانى وجود ندارد ، ساقط مى گردد ، بلكه از يك جهت كسانى كه داراى آن عظمتها و ارزشها بوده و آنها را با تلاش و فداكارى بدست مى آورند ، مردمانى احمق و ديوانه هستند كه لذّت گرايى حيوانى و منفعت طلبى ددمنشانه را كنار گذاشته بفكر احياى انسانها افتاده و براى وارد كردن انسانها به تمدّن حقيقى و تاريخ انسانى از لذائذ و منافع خود دست بر مى دارند واقعا باضافهء حماقت و جنون ، بىشرمى و وقاحت بينهايتى مى خواهد كه يك نفر بگويد : نرون و سقراط تفاوتى ندارند ، بلكه نرون بهتر از سقراط است كه مقتضيّات و انگيزههاى حيوانى خود را اشباع نموده و صدها هزار انسان بىگناه را به خاك و خون ريخته است ، ولى سقراط بدبخت ضعيف و ناتوان و خيالباف و وهم پرداز يك عمر در احياى فرهنگ روح انسانى انسانها تلاش كرده و عاقبت امر هم جان خود را در اين راه از دست داده است پس بنا بر منطق پوچ « انسان بىمعنى در جهان بىمعنى » همهء كوششهاى پيامبران الهى و اوصياء و حكماى راستين و مصلحان و دانشمندانى كه همهء لذائذ و منافع شخصى خود را زير پا گذاشته و انسانها را در مسير آزادى و اختيار و حقّ و عدالت و علم و معرفت بحركت در آوردهاند ، مردمان . . . . بوده اند < شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > احتمال سوم - انسان معنىدار در جهانى بىمعنى - اين احتمال تناقضى آشكار در بر دارد كه ناشى از قطع رابطهء دو حقيقت متّصل بيكديگر و محكوم ساختن هر يك از آن دو به نقيض ديگرى است . توضيح اين كه اگر جهان