ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٣ - خدمت در راه رفع نيازهاى مردم قرضى است كه بخدا داده مى شود و خداوند چند برابر آن را ادا خواهد فرمود و ديدار انسانى كه در مجراى خواست خداوندى انجام مى گيرد ديدار خدا است
در روايتى ديگر از اسحاق بن عمّار از ابى عزّة نقل شده كه گفته است : سمعت أبا عبد اللَّه عليه السّلام يقول : من زار أخاه فى اللَّه فى مرض أو صحّة لا يأتيه خداعا و لا استبدالا و كلّ اللَّه به سبعين ألف ملك ينادون فى قفاه أن طبت و طابت لك الجنّة فأنتم زوّار اللَّه و أنتم وفد الرّحمن [١] ( شنيدم از امام صادق ( ع ) كه مى فرمود : هر كس برادر [ دينىاش ] را فقط براى خدا در بيمارى يا در موقع تندرستى زيارت كند و قصدش نيرنگ و مبادله [ معامله بازى ] نباشد خداوند هفتاد هزار ملك را وادار ميكند كه از پشت سر آن زيارت كننده ندا كنند كه به مقام عالى رسيديد و بهشت بر شما خوش و ارزانى گشت [ خوش و ارزانى باد ] پس شما زائران خدائيد و شما وارد شدگان ببارگاه خدائيد ) مضمون اين روايت در مواردى ديگر نيز آمده است . رواياتى با اين مضمون وارد شده است كه : روز قيامت خداوند به بعضى از بندگانش مى فرمايد : « من در آن دنيا مريض شدم ، چرا به عيادت نيامدى آن بنده عرض ميكند : خداوندا ، تو با عظمتتر از آن هستى كه بيمار شوى . خداوند مى فرمايد : بندهء من مريض شده بود ، شما به عيادت او نرفتيد » از اين گونه روايات ثابت مى شود كه انس و الفت و محبّت با بندگان خدا و هر گونه رابطهء مفيد آنان با يكديگر ، نوعى رابطهء صحيح و انس و الفت و محبّت با خدا است ، زيرا چنانكه از عدّه اى روايات معتبر مشاهده مى شود ، نفوس كمال يافتهء مردم با ايمان بدرجه اى از شعاع خورشيد عظمت الهى ارتقاء مى يابند . شايد مقصود سعدى شيرازى از سه بيت زير كه مى گويد :
< شعر > بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بىغمى نشايد كه نامت نهند آدمى < / شعر >
[١] . الكافى ج ٣ ص ١٧٧ محمّد بن يعقوب كلينى .