ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - خدمت در راه رفع نيازهاى مردم قرضى است كه بخدا داده مى شود و خداوند چند برابر آن را ادا خواهد فرمود و ديدار انسانى كه در مجراى خواست خداوندى انجام مى گيرد ديدار خدا است
همان معنى باشد كه طرح كرديم ، ولى اگر مضمون ابيات فوق بطور كامل تحليل و توضيح داده شود ، مانند مضامين روايات فوق نيست و آن مضامين قابل قبولتر است ، زيرا آنچه را كه سعدى ملاك و مبناى پيوستگى اولاد آدم قرار مى دهد اينست كه از يك پدر و مادر آفريده شدهاند كه نبايد با يكديگر به خصومت برخيزند . و ممكن است مقصود از گوهر ، مبدء مادّى و نفسى انسان باشد كه باز همهء مردم در آن گوهر ، مانند يكديگرند و هر احتمالى كه در بارهء گوهر داده شود ، مانند همنوع بودن و غير ذلك ، بالاخره ضرورت محبّت بيكديگر و غمخوارگى و تأثّر از آلام يكديگر را بيك امر جبرى كه وحدت مردم در آن گوهر باشد ، مستند مى سازد ، خواه آن گوهر يك چيز مادّى محض باشد ، يا معنوى و يا مخلوطى از آن دو ، و همهء ما مى دانيم كه محبّت بر مبناى يك حقيقت جبرى مانند مادرى و فرزندى نمى تواند در منطقهء ارزشها محسوب شود . بله ، بيتى را از مولوى مى بينيم كه براى دعوت به پيوستگى انسانها بيكديگر ، از وحدت در آن گوهر و مسير حركت و هم قافله بودن بهره بردارى مى كند : - < شعر > اين همه عربده و مستى و ناسازى چيست نه همه همره و هم قافله و همزادند < / شعر > احتمال قوى مى رود كه منظور مولوى از همره و هم قافله در مسير كمال بوده باشد ، كه در اين صورت مى توان چنين پيوستگى را مستند به آگاهى و اختيار قرار داده ، در نتيجه جزء منطقهء ارزشها محسوب نمود . و اگر ملاك و مبناى پيوستگى انسانها بيكديگر مستند به آگاهى و اختيار نباشد ، فرياد عظماى بشريّت و حكماى راستين بجائى نخواهد رسيد و نمى توان از محبّتهاى ابتدائى و خام براى ايجاد انس و محبّت در ميان انسانها و قابل درك ساختن درد و الم آنان براى يكديگر گامى مؤثّر برداشت .