دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٧
ر . ك : ج ٧ ص ٣٣ (بخش هشتم / فصل چهارم / كودك خردسال) .
٤ / ١٠ ـ ٧
گريه امام عليه السلام بر غلام تُرك
٢٨١٥.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : آن گاه جوان مبارز تُرك ، قارى قرآن و عربى دان ـ كه از غلامان حسين عليه السلام بود ـ ، شروع به جنگيدن كرد و مى گفت: {٠ دريا از كوبيدن و زدنم متلاطم مى شود و فضا از تير و نيزه ام ، آكنده مى گردد . ٠} {٠ زمانى كه شمشير بُرنده ام در دستم برق مى زند ، دل حسودِ بزرگ مى لرزد . ٠} جمعى را كشت و دشمنان ، او را در ميان گرفتند و بر او ضربت زدند و بر زمينش انداختند. حسين عليه السلام نزد او آمد و گريست و صورت بر صورتش گذاشت . آن جوان، چشم باز كرد و لبخند زد و به سوى پروردگارش شتافت .
٤ / ١١
گريه خواهرش زينب عليها السلام
٢٨١٦.الإرشاد: عمر بن سعد ، فرياد زد: اى سپاهيان خدا ! سوار شويد و [به بهشتْ ]بشارتتان باد ! سپاهيان ، سوار شدند و به سوى سپاه حسين عليه السلام حركت كردند، در حالى كه ايشان جلو خيمه اش نشسته بود و شمشيرش را در بر گرفته بود، كه سرش به سمت زانوانش خم شد . خواهرش همهمه لشكر را شنيد و به برادر ، نزديك شد و گفت: برادرم ! آيا صداها را نمى شنوى كه نزديك مى شود؟ حسين عليه السلام سرش را بلند كرد و فرمود: «اكنون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را خواب ديدم كه به من فرمود: تو به زودى به سمت ما مى آيى » . زينب به صورتش زد و واويلا سر داد . امام عليه السلام به او فرمود : «خواهرم ! براى تو ويل [و بيچارگى ]نيست. آرام باش، رحمت خدا بر تو!».