دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٤
٠ عرش ، آن چنان به لرزه در آمد كه چرخ پير افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار ٠ ٠ آن خيمه اى كه گيسوى حورش طناب بود شد سرنگون زِ باد مخالف ، حباب وار ٠ ٠ جمعى كه پاسِ محملشان داشت جبرئيل گشتند بى عمارى [١] و محمل ، شترسوار ٠ ٠ با آن كه سر زد آن عمل از امّت نبى روح الأمين ز روى نبى گشت شرمسار ٠ ٠ وآن گه ز كوفه خيل اَلَم ، رو به شام كرد نوعى كه عقل گفت : قيامت ، قيام كرد. ٠ ٠ بر حربگاه ، چون ره آن كاروان فتاد شور نُشور، [٢] واهمه را در گمان فتاد ٠ ٠ هم بانگ نوحه ، غلغله در شش جهت فِكَند هم گريه بر ملائك هفت آسمان فتاد ٠ ٠ هر جا كه بود آهويى ، از دشت ، پا كشيد هر جا كه بود طائرى، از آشيان فتاد ٠ ٠ شد وحشتى كه شورِ قيامت ، ز ياد رفت چون چشم اهل بيت بر آن كشتگان فتاد ٠ ٠ هر چند بر تن شهدا ، چشم كار كرد بر زخم هاى كارىِ تير و سنان فتاد ٠ ٠ ناگاه ، چشم دختر زهرا ، در آن ميان بر پيكر شريف امام زمان فتاد ٠ ٠ بى اختيار ، نعره «هذا حسين» از او سر زد ، چنان كه آتش از او در جهان فتاد ٠ ٠ پس با زبان پُر گِله آن بضعة الرّسول رو در مدينه كرد كه : يا أيُّها الرّسول! ٠ ٠ اين كشته فتاده به هامون، حسين توست وين صيد دست و پا زده در خون ، حسين توست ٠ ٠ اين نخل تَر كز آتش جانسوز تشنگى دود از زمين رسانده به گردون ، حسين توست ٠ ٠ اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون ، حسين توست ٠ ٠ اين غرقه محيط [٣] شهادت كه روى دشت از موج خون او شده گلگون ، حسين توست ٠
[١] عِمارى : هودج مانندى كه بر پشت فيل و شتر ببندند ؛ جهاز شتر؛ كجاوه.[٢] نشور : زنده شدن ، رستاخيز .[٣] محيط : اقيانوس ، دريا .