دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٢
٠ افلاكيان هنوز به سر ، خاك مى كنند زان گَردها كه خاست ز ميدان كربلا ٠ ٠ پاى فرات ، آبله دار از حباب شد در جستجوى سوخته ، جانان كربلا ٠ ٠ شد شمع وار ريشه كن از سوز تشنگى نخلى كه سر كشيد ز بستان كربلا ٠ ٠ در قيد رشته همچو اسيران ، فِتاده است عِقد گهر به ياد يتيمان كربلا ٠ ٠ دارد پيام از دل صد چاك مصطفى هر گُل كه سر زند ز گلستان كربلا ٠ ٠ از غم دگر نكرد كمر ، چرخ پير ، راست زان دَم كه ديد داغ جوانان كربلا ٠ ٠ زان دم كه ديد تشنه لبْ آن ناموَر ، بماند آب گُهَر ، گِرِه به گلوى گُهَر بماند . [١] ٠
٥ / ١١
عبد القادر بيدل دِهلوى (م ١١٣٣ق)
{٠ سايه دستى اگر ضامن احوال ماست خاك رهِ بى كسى است، كز سرِ ما برنخاست ٠} {٠ دل به هوا بسته ايم، از هوس ما مپرس با همه بيگانه است، آن كه به ما آشناست ٠} {٠ داغ معاشِ خوديم، غفلت فاش خوديم غيرتراشِ خوديم، آينه از ما جداست ٠} {٠ آن سوى اين انجمن، نيست مگر وهم و ظن چشم نپوشيده اى، عالم ديگر كجاست؟ ٠} {٠ دعوى طاقت مكن، تا نكشى ننگ عجز آبله پاى شمع، در خورِ ناز عصاست ٠} {٠ گر نه اى از اهل صدق، دامن پاكان مگير آينه و روى زشت، كافر و روز جزاست ٠} {٠ صبح قيامت دميد، پرده امكان دريد آينه ما هنوز شبنم باغ حياست ٠} {٠ در پى حرص و هوس، سوخت جهانى نَفَس ليك نپرسيد كس، خانه عبرت كجاست... ٠} {٠ بس كه تلاش جنون، جام طلب زد به خون آبله پا، كنون، كاسه دست گداست ٠} {٠ هستىِ كُلفَتْ قفس، نيست صفابخشِ كس در سرِ راه نَفَس، آينه بختْ آزماست ٠} {٠ قافله حيرت است، موج گُهر تا محيط اى اَمَلْ آوارگان! صورت رفتن، كجاست؟ ٠}
[١] دانش نامه شعر عاشورايى : ج ٢ ص ٨٣١ .