دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٦
٠ لب تشنه ز تاب زخمِ كارى خُسبند به خاكِ جانْ سپارى ٠ ٠ اى قُلزُم ديده ، موجْ در باش! ٠ ٠ اى نفس ، تحمّل بلا كن ترتيب نواى نينوا كن ٠ ٠ تمكينِ مصائب قضا كن با دوست ، به عهد خود ، وفا كن ٠ ٠ تسليم بلاى عهد ذَر باش! [١] ٠
٥ / ٢٢
فدايى مازندرانى (م ١٢٨٢ ق)
{٠ آن شاه كم سپاه ، در آن شب به لشكرش حرفى به گريه گفت كه از چرخ ، خون چكيد ٠} {٠ كاى دوستان ! نمانده مرا عمر ، جز شبى فردا همين گروه ستمكاره پليد ٠} {٠ از راه كينه ، تيغ بر آل نبى كِشند خواهند با ستيزه ، سرم را ز تن بُريد ٠} {٠ گر من ، غريق لُجّه اندوه و غم شدم بارى ! شما تمام ، از اين ورطه ، پا كشيد ٠} {٠ مقصود اين گروه ، به قتل من است و بس اكنون ، اجازت است كه از من ، جدا شويد ٠} {٠ اينك كه شب رسيده و تاريك شد جهان زين دشتِ فتنه خيز ، به سوى وطن رويد ٠} {٠ تابَد عَلَى الصّباح، چو از مشرقْ آفتاب تنها من و سپاهِ به خون تشنه يزيد ٠} {٠ از شه ، چو اين ترانه شنيدند سَروران گفتند كاى ستوده تو را ايزد مجيد! ٠} {٠ پروانه ، دل ز شمع ، نه از سوختن كَنَد بر بلبلى چه باك كه خارِ گُلش خَليد ٠} {٠ ماييم و خاك كوى تو تا جان ز تن رود كَنديم در هواى تو از جان خود ، اميد ٠} {٠ هستى نه سَرورى كه ز تو سر شود دريغ باشى نه دلبرى كه توان از تو دل بُريد ٠} {٠ فرداست در مِناى تمنّاى تركِ سر بر طائفان كعبه كوى تو روز عيد ٠}
[١] ديوان هنر جندقى : ص ٢٤٧ .