دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٦
٠ طالب من ، گر شود يك ره ، كسى راه ها بنمايدش هر سو ، بسى ٠ ٠ چون مرا بشناسد از آيات من عاشق آيد بر صفات و ذات من ٠ ٠ شد چو عاشق از من ، آگه شد همى زان پس او را زنده نگذارم دَمى ٠ ٠ بس عجب نَبوَد اگر كُشتم مَنَش عاشق است و لازم آمد كُشتنش ٠ ٠ كُشتن عاشق ، به هر مذهب ، رواست خاصه آن عاشق كه معشوق خداست ٠ ٠ پس مرا زآيين و دين مصطفى بر شهيد خويش ، بايد خون بها ٠ ٠ وان كه هم منظور و هم مقبول من گشت زان سان تا كه شد مقتول من ٠ ٠ هر دو عالم نيست خونش را بها غيرِ من ، او را نشايد خون بها ٠ ٠ هم منم دل بُرده ، هم بيدل منم هم منم مقتول و هم قاتل ، منم ٠ ٠ كى سزا بينم به جاىِ خويشتن ديگرى را خون بهاى خويشتن؟ ٠ ٠ خويش را نه رايگانى بخشمش كُشته ام تا زندگانى بخشمش ٠ ٠ كشته عشق اَر شوى ، زنده شَوى تا ابد ، باقى و پاينده شوى ٠ ٠ عشقبازى را شعار ديگر است رسم او ، رسم ديار ديگر است ٠ ٠ بى سبب با دوستداران ، دشمن است دشمنى او همين تا كُشتن است ٠ ٠ كُشتگان خويش را شد دوستدار گر كُشد عشق ، اى خوشا آن اعتبار! ٠ ٠ اين بُود آيين عشق ! اين، كيش عشق! چاره جز مُردن نباشد پيش عشق. [١] ٠
٥ / ١٧
وصال شيرازى (م ١٢٦٢ ق)
{٠ زينب ، چو ديد پيكرى اندر ميان خون چون آسمان و زخم تن از اَنجُمش فزون ٠} {٠ بى حدْ جراحتى ، نتوان گفتنش كه چند پامالْ پيكرى ، نتوان ديدنش كه چون ٠}
[١] ميراث عشق : ص ٥١٢ ـ ٥١٤ .