دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٠
٠ خونش پدر به جانب افلاك مى فشاند گويى به هديه دادنِ آن گل، شتاب داشت ٠ ٠ خورشيد، در شفق، شررى سرخگون گرفت يعنى كه راهِ شيرىِ او، رنگِ خون گرفت... ٠ ٠ گرما در اوج بود و هوا شعله مى كشيد حتّى نفس، ز سينه به لب ها نمى رسيد ٠ ٠ جوشن، به بر، چو آتش سوزنده داغ بود گويى عرق زگونه خورشيد مى چكيد [١] ٠ ٠ در سوى خصم، جنگلى از تيغ و نيزه تيز وز سوى دوست، يوسفى از مصر مى رسيد ٠ ٠ چشمان آهوانه او با نگاهِ شير رخ، چون شكوفهْ سرخ و لب از تشنگى سپيد ٠ ٠ گويى كه از سياوش و رستم، خداىِ وى زيبايى و شكوه، در او با هم آفريد ٠ ٠ مى رفت و ديدگانِ پدر بود سوىِ او كى مى توان كه از جگرِ خويش، دل بُريد ٠ ٠ بر اسبِ چون بُراق، به ميدان، چو برق رفت زان تيغِ حيدرى، سپهِ خيبرى، رميد ٠ ٠ شد مات از رخِ شه و آن اسبِ پيلوار هم لشكرِ پياده و هم لشكرِ سوار. ٠ ٠ زينب، چون كوه صولت وچون مه، جمال داشت يك بيشه شير بود كه روحِ غزال داشت ٠ ٠ يك سينه نحيف و شكيب هزار داغ؟ غم، از شُكوهِ غم شكنش، انفعال داشت ٠ ٠ گاهى به آسمان، نگه از درد مى فكند گويى زروزگار، هزارن سؤال داشت ٠ ٠ خورشيد را چو خنجر كين، سر بريد، ماه در خيمه شفق، چه بگويم چه حال داشت ٠ ٠ خورشيدِ او ز نيزه بر آورده بود سر آن دم كه روز، روى به سوىِ زوال داشت ٠ ٠ سهل است آتشى كه زدل مى كشيد سر با خيمه چون كند كه سَرِ اشتعال داشت ٠
[١] شاعر اين سروده، در پانوشتى بر اين مصرع، نوشته است: پيش از من، زنده ياد قيصر امين پور، در منظومه عاشورايى «ظهر روز دهم»، اين تعبير را به كار برده و گفته است: «از عرق، پيشانى خورشيد،تر مى شد» (ر. ك: ظهر روز دهم: ص ٦).[٢] از گلوى غمگِنِ فُرات (تركيب بند عاشورايى): ص ٤ ـ ٨.