دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٣
٠ گفت : اى عريان ميهمان دوست! مهمان نشناختن ، نه نيكوست ٠ ٠ اين تشنه لبانِ پيرهن چاك نشناخته ، چون نهيد در خاك؟ ٠ ٠ اكنون كه به خاك مى سپاريد مى دانمشان ، برِ من آريد ٠ ٠ گفتند : چنين كه ره نمودى وين عقده كار ما گشودى ٠ ٠ ايزد به تو ره نماى بادا اى مزد تو با خداى بادا! ٠ ٠ هرگز نشوى چو اين عزيزان در داغ عزيز ، اشك ريزان ٠ ٠ خويشان تو ، اين بلا نبينند اين قصّه كربلا نبينند ٠ ٠ رفتند و ز هر طرف ، دويدند هر يك ، بدنى به بَر كشيدند ٠ ٠ بردند تنى به پيشِ رويش جسمى شده چاك ، چارسويش ٠ ٠ خونش به دل فگار ، بسته وز خون به كفش نگار بسته ٠ ٠ تن كوفته ، سينه چاك گشته نارفته به خاك ، خاك گشته ٠ ٠ سركوفته ، پا به گِل نشسته تا فرق به خونِ دل نشسته ٠ ٠ گفتند كه : اين شكسته تن ، كيست؟ اين نوگلِ چاكْ پيرهن كيست؟ ٠ ٠ گفت: اين تنِ قاسمِ فَگار است پور حسن است و تاجدار است ٠ ٠ كش ديده ز چرخِ آبنوسى يك روز ، چه مرگ و چه عروسى ٠ ٠ ديدند تنى چو نونهالى بر خاكْ فِتاده پاى مالى ٠ ٠ باريكْ ميان ، ستبرْبازو با شير سپهر ، هم ترازو ٠ ٠ تير آژده [١] پاى تا به دوشش گلگون ، تن ارغنون فروشش ٠ ٠ پيكان به بَرَش به سر نشسته تير آمده تا به پَر نشسته ٠ ٠ شمشير ، نموده در دلش راه از سينه دريده تا تهيگاه ٠ ٠ دل ، جَسته بُرون كه جاى من نيست اين خانه ، دگر سراى من نيست ٠
[١] آژده : خَليده ، آزُرده .[٢] سيرى در مرثيه عاشورايى : ص ٢٤٤ . گفتنى است جزئياتى كه در اين مثنوى در باره دفن شهيدان كربلا آمده است، به اين شكل و تفصيل، در منابع، وجود ندارد و بايد به عنوان «زبان حال» به آن نگريست .