دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٥
٠ اين خشك لب فتاده دور از لب فرات كز خون او زمين شده جيحون ، حسين توست ٠ ٠ اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه خرگاه ، زين جهان زده بيرون ، حسين توست ٠ ٠ اين قالب تپان كه چنين مانده بر زمين شاه شهيدِ ناشده مدفون ، حسين توست ٠ ٠ چون روى در بقيع به زهرا خطاب كرد وحشِ زمين و مرغ هوا را كباب كرد ٠ ٠ كاى مونس شكسته دلان ! حال ما ببين ما را غريب و بى كس و بى آشنا ببين ٠ ٠ اولاد خويش را كه شفيعان محشرند در ورطه عقوبت اهل جفا ببين ٠ ٠ در خُلد، بر حجاب دو كَون ، آستين فشان وندر جهان ، مصيبت ما بر ملا ببين ٠ ٠ نى ، نى ! ورا چو ابر خروشان به كربلا طغيان سيل فتنه و موجِ بلا ببين ٠ ٠ تن هاى كشتگان ، همه در خاك و خون ، نگر سرهاى سَروران ، همه بر نيزه ها ببين ٠ ٠ آن سر كه بود بر سرِ دوش نبى ، مدام يك نيزه اش ز دوش مخالف ، جدا ببين ٠ ٠ آن تن كه بود پرورشش در كنار تو غلتان به خاك معركه كربلا ببين ٠ ٠ يا بضعة الرّسول ! ز ابن زياد ، داد كو خاك اهل بيت رسالت ، به باد داد. ٠ ٠ اى چرخ! غافلى كه چه بيداد كرده اى وز كين ، چه ها در اين ستم آباد كرده اى ٠ ٠ بر طعنت اين بس است كه بر عترت رسول بيداد كرده خصم و تو امداد كرده اى ٠ ٠ اى زاده زياد! نكرده است هيچ گاه نمرود اين عمل كه تو شدّاد كرده اى ٠ ٠ كام يزيد داده اى از كُشتن حسين بنگر كه را به قتلِ كه دل شاد كرده اى ٠ ٠ بهر خَسى كه بار درختِ شقاوت است [١] در باغ دين ، چه با گل و شمشاد كرده اى ٠
[١] نفخ صور : دميده شدن در صور ؛ در شيپور دميدن . مراد از دميده شدنِ صور اسرافيل ، نزديك شدن قيامت است . در روز قيامت ، ابتدااسرافيل ، جهت ميرانيدن خلق مى دَمَد و بار ديگر ، جهت زنده كردن آنها و گويند كه بين دو نفخه ، چهل سال فاصله است .[٢] عيّوق : ستاره اى است سرخ رنگ و روشن در كنار راست كهكشان كه پس از ثريّا سر مى زند و پيش از آن، غروب مى كند و در اوج و بلندى ، شهرت دارد .[٣] سرادق : سراپرده ، خيمه . سرادق گردون : آسمان .[٤] خرگه بلندستون : مقصود ، آسمان است .[٥] سيماب وار : جيوه مانند . كاش زمين كه مانند گوى گرد و مدوّر ، و چون جيوه در حركت است ، بى حركت مى ماند .[٦] ذروه : به ضم و كسر اول و فتح سوم ، بلندى بالاى هر چيز؛ قُلّه.[٧] جامه در نيل زدن : كنايه از عزادار بودن .[٨] عيسى گردون : مراد ، خورشيد است ، چون جايگاه خورشيد ، در آسمان چهارم است و معنى بيت ، اين است كه چون خبر شهادت امام حسين عليه السلام به آسمان رسيد ، خورشيد ، جامه تيره پوشيد و عزادار گرديد .[٩] سلسبيل : چشمه اى در بهشت .[١٠] عِمارى : هودج مانندى كه بر پشت فيل و شتر ببندند ؛ جهاز شتر؛ كجاوه.[١١] نشور : زنده شدن ، رستاخيز .[١٢] محيط : اقيانوس ، دريا .[١٣] اشاره به يزيد بن معاويه .[١٤] اشك جگرگون : اشك خون آلود .[١٥] ديوان مولانا محتشم كاشانى : ص ٢٨٠ ـ ٢٨٥ .