دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٤
٠ بگذار آبى از عطشت نوشد آفتاب پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب. [١] ٠
٧ / ٣٥
غلامرضا كافى
٠ ... ديدم كنار عَلقَمه ، ماه تمام را چون موج در خروشِ صلابت ، امام را ٠ ٠ باران تير را چو سِپَر ، ايستاده بود چون نخل در هجوم تبر ، ايستاده بود ٠ ٠ هر چند داغدارِ پسر بود ، تازه بود چشم انتظارِ زخم دگر بود ، تازه بود ٠ ٠ گويى كه عمر عشق ، به آخر رسيده بود نوبت به يادگارِ برادر رسيده بود ٠ ٠ قاسم ، چو تيغ ... ، تشنه برون از نيام زد لب هاى خشك ، بوسه به دست امام زد ٠ ٠ خون ، پرده بست چشم عزيز سوار را در كف گرفت هيمنه ذو الفقار را ٠ ٠ مهميز گُرده كوب سمندى سپيد شد اهل حرم ز آمدنش نااميد شد ٠ ٠ آن سرو تازه رُسته كه حيدرْتبار بود از بوستان سبز حسن ، يادگار بود. [٢] ٠
٧ / ٣٦
محمّدرضا گلدسته
{٠ يا حسين ! از تو آبرو داريم تا ابد ، با تو گفتگو داريم ٠} {٠ عشقت آتش فشان سينه ماست چون نشانى به روى سينه ماست ٠} {٠ ما كه دلواپسيم در ميقات مثل خار و خَسيم در ميقات ٠} {٠ راه خود را ز كعبه ، كج كرديم با تو از تو ، دوباره حج كرديم ٠} {٠ وقت اِحرام شد ، كفن پوشيم رَختى از جنس خون به تن پوشيم ٠}
[١] با كاروان نيزه (تركيب بند عاشورايى): ص ٥ ـ ١٦.[٢] دانش نامه شعر عاشورايى : ج ٢ ص ١٦٥١ .