دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٧
الف ـ گريه يزيد
٢٨٦٣.الإمامة و السياسة ـ در يادكردِ ماجراى اسيرانِ اهل بيت در مجلس يزيد: فاطمه دختر حسين عليه السلام گفت : اى يزيد ! دختران پيامبر خدا و اسيرى ؟! يزيد ، چنان گريست كه نزديك بود جانش به لب برسد و خانواده هاى شاميان هم گريستند ، تا جايى كه صدايشان بلند شد.
٢٨٦٤.مثير الأحزان: فاطمه دختر حسين عليه السلام گفت: اى يزيد ! دختران پيامبر خدا، اسيرند ! مردم گريستند و خانواده يزيد هم گريه كردند ، تا جايى كه صداى گريه بلند شد.
٢٨٦٥.المعجم الكبير ـ به نقل از محمّد بن حسن مخزومى ـ: هنگامى كه خانواده حسين عليه السلام را نزد يزيد بن معاويه آوردند، سرِ ايشان را نيز آوردند و در برابرش نهادند . يزيد گريست.
٢٨٦٦.شرح الأخبار ـ از امام باقر عليه السلام ، در يادكردِ ماجراى اس: آن گاه يزيد گفت: اى شاميان ! در باره اينان چه نظرى داريد؟ يكى از آن ميان گفت: بزرگشان كشته شد. از سگِ بد ، بچه اى نگذار ! [١] نعمان بن بشير گفت: ببين اگر پيامبر صلى الله عليه و آله زنده بود، با آنان چه مى كرد . همان را انجام بده. يزيد گريست. فاطمه دختر حسين عليه السلام گفت: اى يزيد ! نظرت در باره دختران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه اسير در نزد تو اند، چيست؟ گريه يزيد ، بيشتر شد، تا آن جا كه زنانش صداى گريه او را شنيدند و آنها هم گريستند و صداى گريه آنها در مجلس يزيد شنيده مى شد.
[١] يعنى حالا كه بزرگشان كشته شده، بقيّه را هم بكش تا كسى نماند كه مزاحم تو باشد.