دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٣
٢٩٢٩.أدبُ الطفّ: [ديكُ الجِن] در مرثيه اى كه در باره امام حسين عليه السلام سروده ، چنين گفته است: {٠ در بستر بيمارى افتاده ام به گونه اى كه نسيم دل نواز را بادِ مسموم مى خوانم. ٠} {٠ آبى است از اشك كه زمين را مى پوشاند و اگر از باران مى بود ، صداى [غرّشِ] دل خراشى داشت ٠} {٠ و بلبلانى كه اگر خوردنى بودند بى ترديد ، از غِسلين و زقّوم ، كم نداشتند. ٠} {٠ آرامشم را به هم مى زند سفرى شبانه كه اگر سايه سار هم بود ، آن سايه ، گرم و سياه بود. ٠} {٠ خاطرات نوادگان هدايت ، از قلبم گذشت و من از درد آنها ، راحتى و خواب خوش را فراموش كردم. ٠} {٠ نواده محمّد عليه السلام را در كربلا ديدم كه تنها و بى كس است و از اندوه درونش، شِكوه مى كند ٠} {٠ و شمشيرهاى بنى اميّه ، پهلوهايش را نشانه مى گيرند و آنها را مى بينى كه تيغ هاى تيز را يكى پس از ديگرى ، به كار مى برند. ٠} {٠ پيكر او پاره پاره ، در خاك افتاده و سرِ مقدّس او بر فراز نيزه ، كريمانه ، افراشته شده است. ٠} نيز ، همو سروده است: {٠ اى ديده! اينك، نه جاى شكيبايى است و نه جاى درنگ كه گريه مصيبت هاى جانكاه ، با گريه از سرِ شوق، متفاوت است. ٠} {٠ بذل نما و تمام كاسه چشمت را مالامال از سرشك كن و آن گاه كه اشك هايت جمع شدند، ببار. ٠} {٠ اى ديده! در كربلا ، مرقدهايى است كه موجب شده اند قلبم ، مكان اندوه شود؛ ٠} {٠ مرقدهايى كه زير آنها منبرهايى است از دانايى و بردبارى و شگفتى. ٠} {٠ آنها فضيلت مدارانِ آل فاطمه اند و اربابانِ فضايل و سَروران نجيب اند. ٠} {٠ چه بسيار شمشيرى كه از نوشيدن خون آنان، گلوگير شد و زمين ، از خون هاى ريزانِ آنها سيراب شد. ٠} {٠ جانم فدايتان باد و نيز فداى ياران شما؛ جان خودم مادرم و خانواده ام و پدرم! ٠} {٠ اى خاندان پيامبر! با اين كه دور از دسترس شده ايد از دل ما بيرون نرفته ايد، هرچند روزگار ، هماره ، حادثه ساز است. ٠} {٠ در باره شما و مصيبت جانكاهتان ، درنگ كردم و ديدم كه قلبم ، مالامال از شگفتى است. ٠} {٠ شما در زندگى ، هماره دچار حادثه بوده ايد و گاه كشته و گاه اسير شده ايد. ٠} {٠ [از جمله آنها] روزى است كه روشناى آن ، دچار ظلمت شد و خورشيد ، از تاريكىِ ديجور ، نقاب به چهره كشيد. ٠} {٠ بانوان پاكِ پُر اعتمادِ آل هاشم [در كربلا] حيرت زده و آشفته موى شدند. ٠} {٠ ديده ها بر ابو الحسن عليه السلام به زبان و نُدبه لرزان اند . ٠} {٠ انبوه غم ها ، ديده فرو مى بندند با اشك و اندوه از فراخى و سترگ اين اندوه. ٠} {٠ جان ، به مويه گرى مى نشيند و آسياب مرگ آن گونه كه گرداگرد محور مى گردد، با اين اندوه ، حركت مى كند. ٠}