دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٩
٠ دلم كف كرد ، كاين ، نقشِ سخن شد بِهِل نقش و به دل رو، گر ز مايى. [١] ٠
٤ / ٩
اوحد الدين مراغه اى (م ٧٣٨ ق)
٠ ديدم از خوان آن نفيسِ عرب متّصل ، نفس كربلا به كُرَب ٠ ٠ نشود جور بر چنان شاهى مگر از چون يزيدِ گم راهى ٠ ٠ بخت آن كس كه سر به خواب كشيد تيغ بر روى آفتاب كشيد ٠ ٠ بهر خون حسين، خون يزيد بهْ نمى ريختند خود نسزيد [٢] ٠ ٠ كه كشد بهر مير ، مارْبچه گر بيابند از او هزار بچه ٠ ٠ زده بر گردن عراق ، به تيغ گر چنان كس بُوَد عراق ، دريغ! ٠ ٠ چون سِزد خاك بصره جا او را به سر عرش ، خاكِ پا او را ٠ ٠ من بگويم نترسم از كس ، زود كاوّلين فتنه از معاويه بود ٠ ٠ كينِ او از عداوتِ آباست زان كه فرزند ، وارثِ باباست. [٣] ٠
{٠ اى جسم! خاك شو كه بيابان محنت است وى چشم! آب ريز كه صحراى كربلاست ٠} {٠ سرها بر اين بساط، مگر كعبه دل است؟ رخ ها بر آستانه، مگر قبله دعاست ٠} {٠ اى بركنار و دوش نبى بوده منزلت! قنديل قبّه فلكى، خاك اين هواست ٠} {٠ تو شمع خاندان رسولى، به راستى پيش تو همچو شمع بسوزد ، درون راست ٠} {٠ بر حالت تو رقت قنديل و سوز شمع جاى شگفت نيست، نشانى ازين عزاست ٠} {٠ قنديل، ازين دليل كه زرد است و روشن است كو را حرارت جگر، از ماتم شماست ٠}
[١] ديوان غزليات شمس تبريزى : ص ١٠٩٣ .[٢] نسزيد : نمى سزيد ؛ سزاوار نبود .[٣] مجالس المؤمنين : ج ٢ ص ١٢٤ (به نقل از : جام جم) .