دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١
٠ سراب نيست به صحرا و موج نيست به بحر ز ياد تشنگى اش بحر و بر به خود لرزيد ٠ ٠ نه سبزه است كه هر سال مى دمد از خاك زبان شود در و دشت از براى لعن يزيد ٠ ٠ درون لاله شد آخر ز دود آه ، سياه ز بس كه آتش اين غُصه اش به دل پيچيد ٠ ٠ به آتشِ عطشِ آن جگر نَزَد خود را ز شرم لعل لبش ، آب در عقيق خزيد ٠ ٠ نه گوهر است ، كه از ياد لعل تشنه او زغصه ، آب به حلق صدف، گره گرديد ٠ ٠ نگشت از لب او كامياب ، آب فرات به خاك خواهد از اين غصه روز و شب غلتيد ٠ ٠ نگريَد ابر بهاران ، مگر به ياد حسين ننوشد آب، گلستان مگر به لعن يزيد ٠ ٠ زبس كه تشنه به خون گشته قاتل او را كشيده تيغ و ، به هر سوى مى دود خورشيد ٠ ٠ نشسته در عرق خجلت است ، فصل بهار كه بعد از و گل بى آبرو چرا خنديد ٠ ٠ ز قدر اوست كه طومار طول سجده ما به حشر ، معتبر از مُهر كربلا گرديد ٠ ٠ به دست ديده از آن داده اند سُبحه اشك كه ذكر واقعه كربلا كُند جاويد ٠ ٠ عجب بلند سپهرى است درگهش ، كه در اوست ز سُبحه، انجم و از مُهر كربلا ، خورشيد ٠ ٠ علوّ مرتبه قرب را نگر كه كنند به خاك درگه او ، سجده خداى مجيد ٠ ٠ تواند از غم آن شاه تا به روز حساب سرشك معنى ام از دل به روى صفحه دويد ٠ ٠ ولى كجاست چنان طاقتى كه بتواند حريف ناله آتش فشان من گرديد؟ ٠ ٠ نمى رسد چو به پايان ره سخن ، بايد مرا به دامن لب ، پاى گفتگو پيچيد ٠ ٠ سحاب باشد تا در عزاى او گريان سپهر خواهد تا از غمش به خود پيچيد ٠ ٠ به خاكش ، ابر كرم، لحظه لحظه بارد فيض عذاب قاتل او ، رفته رفته باد شديد! [١] ٠
٥ / ١٠
تأثير تبريزى(م ١١٢٩ ق)
{٠ جز غم نبود مائده خوان كربلا جز خون نبود نعمت الوان كربلا ٠}
[١] ديوان ملا محمد رفيع واعظ قزوينى : ص ٤٨٠ ـ ٤٨٥.