دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧
ابن حجر نيز در لسان الميزان ، از شاعرى شيعى، سخن رانده است كه به سال ٣٤٦ ق ، تا ظهر عاشورا ، در سوگ امام حسين عليه السلام رثا گفته و مردم ، همراه او گريه كرده اند . [١] از اين نقل ها ، هر چند به خاطر سانسور خبرى حاكم ، اندك اند، مى توان سوگوارى و گريه و زارى شيعيانِ اين روزگار را نتيجه گرفت كه مى كوشيدند تا حدّ توان ، جريان عاشورا را به فراموشى نسپرند. در مصر نيز به هنگام سلطه حكومت هاى غير شيعىِ اِخشيد و كافور (٣٢٣ ـ ٣٥٨ ق) ، مردم آن ديار ، روز عاشورا بر سر مزار امام زادگان (امّ كلثوم و نفيسه) گِرد مى آمدند و عزادارى مى كردند، بدان سان كه حكومت كافور ، الزاما براى جلوگيرى از آن ، در صحرا مأمور گماشته بود . [٢] اين گزارش هاى اندك نيز گويا پس از دوران رسمى شدن عزادارى در بغداد و مصر ، بر خامه مورّخان رفته اند ؛ زيرا در آن زمان، دولت هاى شيعى ، تشكيل، و نهادهاى رسمى ، ايجاد شده بودند و مورّخان ، به ناچار ، بايد آنچه را اتّفاق مى افتاد و
[١] لسان الميزان : ج ٤ ص ٢٣٨ ـ ٢٤٠ .[٢] ابن زولاق در كتاب سيرة المعزّ لدين اللّه گفته : در عاشوراى سال ٣٦٣ ، جمعيتى از شيعيان وهوادارانشان ، به كنار مزارهاى كلثوم و نفيسه رفتند . سوارگان و پيادگان مغار نيز با آنان بودند و همگى به نوحه سرايى و گريه براى امام حسين عليه السلام پرداختند . در مصر در دوران اخشيد و كافور (غلامِ سياهى كه محمّد اخشيدى ، او را خريد و آزاد كرد و بعد به وزارت ، منسوبش نمود و به تدريج ، زمامدار مصر و سوريه شد) (سال هاى ٣٢٣ ـ ٣٥٨) ، مرقدهاى كلثوم و نفيسه در عاشورا هيچ گاه خالى از جمعيت نبود . سياهان و كافوريان با شيعيان ، عناد داشتند و سياهان در كوچه و بازار ، جلو مردم را مى گرفتند و به آنها مى گفتند : دايى ات كيست ؟ اگر مى گفت : معاويه ، احترامش مى كردند و اگر خاموش مى ماند ، با او بدرفتارى مى كردند و لباس و هر چه داشت ، از او مى گرفتند ، تا جايى كه كافورى ها ، مأمور گذاشته بودند و از رفتن مردم به بيابان ، جلوگيرى مى كردند (الخطط المقريزيّة : ج ٢ ص ٢٨٩) .