دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٠
٥ / ٩
واعظ قزوينى (م ١١ ق)
٠ زان روز كه بر خاك فِتاد آن قد و قامت بر خويش فرو رفت ز غم ، صبح قيامت ٠ ٠ آفاق به سر ، خاك سيه ريخت ز ظلمت در خاك ، نهان گشت چو خورشيد امامت ٠ ٠ آن روز كه كَندند ز جا خيمه او را چون كرد دگر خرگه افلاك ، اقامت؟ ٠ ٠ بر نيزه چو ديد آن سر آغشته به خون را پنداشت جهان سر زده خورشيد قيامت ٠ ٠ هر كس كه تن بى نفسش ديد و نفس زد باشد ز نفس بر لبش انگشت ندامت ٠ ٠ آن كس كه لب تشنه او ديد و نشد آب بر سينه زند از دل خود ، سنگ ملامت ٠ ٠ آن را كه نشد ديده پُر از خون ز عزايش باشد مژه ، دندان ، نگه ، انگشتِ ندامت ٠ ٠ آن كيست كه چون لعل ، پُر از خون جگر نيست در ماتم آن گوهر درياى كرامت؟ [١] ٠
{٠ شهيد تيغ جفا ، نور ديده زهرا كه در عزاش دل و ديده ها به خون غلتيد ٠} {٠ ستم كشى كه ندانم به زير بار غمش زمين چگونه نشست؟ آسمان، چه سان گرديد؟ ٠} {٠ به رسم ماتميان ، در عزاى او تا حشر برهنه گشت جهان، روز و شب سيه پوشيد ٠} {٠ براى ماتم او ، بسته شد عِمارى چرخ عَلَم ز صبح شد و ، شد عَلَم بر آن خورشيد ٠} {٠ ز مهر ، زد به زمين هر شب آسمان دستار ز صبح، بر تن خود روزگار جامه دريد ٠} {٠ دو صبح نيست كه مى گردد از افق، طالع كه روز را ، ز غمش گيسوان شده است سپيد ٠} {٠ شفق مگو ، كه خراشيده گشت سينه چرخ ز بس كه در غم او روز و شب به خاك تپيد ٠} {٠ هلال نيست عيان، هر محرّم از گردون كه آسمان ز غم او الف به سينه كشيد ٠} {٠ به اين نشاط و طرب ، سر چرا فكنده به پيش گر از هلال محرم نشد خجل مهِ عيد؟ ٠} {٠ فتاد از شفقْ آتش ، سپهر را در دل دمى كه العطش از كربلا به اوج رسيد ٠}
[١] تجلّى عشق در حماسه عاشورا : ص ٢٧٨ .