دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٧
٠ كاش آن زمان ز جامعه ، شيرازه مى گسيخت كافكند غُل به گردن زين العباد ، عدو! ٠ ٠ زان كاروان كه رفته به يغما اثاثشان بى پرده بيش از اين نتوان كرد گفت گو ٠ ٠ افتاد شور و غُلغُله در جان بلبلان آن دَم كه آمد از گُلشان بر مشام ، بو ٠ ٠ گل هاى باغ فاطمه ، كافكنده بود خوار بى آبشان تطاول خَس در كنار جو ٠ ٠ بيمار شد ز نرگس اكبر ، ترانه سنج زينب به ياد شور حسينش «اُخَىَّ» [١] گو ٠ ٠ ناگاه عندليب ، گلستان بوتراب چشمش فتاد بر گُل افتاده اى به رو ٠ ٠ اوراق گشته مصحفِ بر رو فتاده اى كز خون نوشته نوك سِنان ، آيه ها بر او ٠ ٠ شد مضطرب چنان كه وقار از سكينه رفت آشفته شد چنان كه به رخسار ماه ، مو ٠ ٠ از نرگسش به لاله ز خون ، ژاله پاش شد سر چون نمانده بود ، دُرافشان به پاش شد. [٢] ٠ ٠ پس با دُمُوع جاريه، [٣] آن بانوى اسير گفتا به خاك ماريه [٤] با ناله و نَفير ٠
[١] اُخىّ : برادرم ، اى برادر ![٢] دانش نامه شعر عاشورايى : ج ٢ ص ١١٠٨ و ١١٠٩ (به نقل از : اشك خون) .[٣] دُموع جاريه : اشك هاى ريزان .[٤] ماريه : سرزمين كربلا .