دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٩
{٠ آهسته تر قدم به زمين نِه كه خفته است پژمان به مهد خاك ، گُل شيرخوار من ٠} {٠ بيش از شبى نبرده به هجران ، به سر هنوز بنگر سفيد موى و سيه روزگار من ٠} {٠ دست فلك نگر كه چه زود از سرير ناز بر ناقه برهنه نهاده است بار من ٠} {٠ امروز تا به كوفه زنندم به كعبِ نى فردا ببين چگونه بُود شام تار من ٠} {٠ مادر ! بيا تو نيز به من ، همرهى نما وز اين مسافرت ، بپذير اعتذار من ٠} {٠ بايد كه رُفت و رُفت به مژگانش اين رهى آن ره كه پويدى به سرش شهريار من ٠} {٠ بايد به كوفه رفت ، همان كوفه اى كه بود دار الإماره پدرِ تاجدار من ٠} {٠ آن كوفه اى كه آتش و خاكستر و كُلوخ از بام و در به تحفه نمايد نثار من ٠} {٠ نى ، نى ! به كوفه مى بَرَدم خصم با جلال شمر از يمين روانه ، سَنان از يَسار من ٠} {٠ گريان از اين مكالمه چون جدّ و مام كرد برگشت و روى شِكوه به نعش امام كرد ٠} {٠ آن بانوى حجاز ، ز راه نوا و شور گفتا چو بُلبلى كه ز گل اُفتَدَه است دور: ٠} {٠ اى كِتْ به خاك تيره ، نگون ، سروِ قامت است! برخيز و كن قيام كه اينك ، قيامت است ٠}