دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٥
٤ / ١٠ ـ ٥
گريه امام عليه السلام بر قاسم بن حسن عليه السلام
٢٨١٣.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ـ به نقل از ابو مخنف ـ: آن گاه بر اساس برخى روايت ها پس از عون بن عبد اللّه ، عبد اللّه بن حسن بن على بن ابى طالب و بر اساس روايات ديگر، قاسم بن حسن ـ كه نوجوانى بود و هنوز به بلوغ نرسيده بود ـ به ميدان آمد. وقتى چشم حسين عليه السلام به او افتاد، او را در آغوش گرفت و هر دو شروع به گريه كردند تا از حال رفتند . آن گاه آن نوجوان، اجازه جنگ خواست ؛ امّا عمويش حسين عليه السلام از اجازه دادن به او خوددارى كرد . آن نوجوان همچنان دست و پاهاى ايشان را مى بوسيد و رخصت مى خواست ، تا اين كه ايشان به او رخصت داد . او به سوى ميدان رفت ، در حالى كه اشك هايش بر گونه هايش روان بود.
ر . ك : ج ٧ ص ١٢١ (بخش هشتم / فصل ششم / قاسم بن حسن عليه السلام) .
٤ / ١٠ ـ ٦
گريه امام عليه السلام بر كودك كوچكش
٢٨١٤.تذكرة الخواصّ ـ به نقل از هشام بن محمّد ـ: وقتى حسين عليه السلام ديد دشمن بر كشتنش پافشارى مى كند، قرآن را گرفت و باز كرد و بر روى سر گذاشت و آواز سر داد: «ميان من و شما، كتاب خدا و جدّم محمّد، پيامبر خدا ، حاكم باشد . اى گروه ! چرا خون مرا حلال مى شماريد؟» . ناگهان حسين عليه السلام به سوى كودك تشنه اش رو آورد كه از تشنگى گريه مى كرد، و او را بر روى دست گرفت و فرمود: «اى گروه ! اگر به من رحم نمى كنيد، به اين كودكْ رحم كنيد» . مردى از دشمن ، تيرى به سوى او پرتاب كرد و آن كودك را سر بريد و حسين عليه السلام شروع به گريه كرد ، و مى فرمود : «خداوندا ! تو ميان ما و اين گروه ـ كه ما را دعوت كردند تا به ما كمك كنند، ولى ما را كشتند ـ داورى كن» . ندايى از آسمان رسيد كه: حسين ! او را رها كن كه برايش در بهشت ، شير دهنده اى هست. حُصَين بن نُمَير، تيرى به سوى ايشان پرتاب كرد كه به دو لب مباركش اصابت نمود و خون از آنها جارى شد . ايشان مى گريست و مى فرمود : «خداوندا ! به خاطر آنچه با من و با برادران و فرزندان و خانواده ام شد ، به تو شِكوه مى كنم» .