دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٤
٧ / ١٠
جلال الدين همايى(م ١٣٥٩ ش)
٠ خون خورم در غم آن طفل كه جاى لَبَنش ريخت دست ستم حرمله ، خون در دهنش ٠ ٠ كودكى كآب ز سرچشمه عصمت مى خورد گشت از سوز عطش ، آبْ سراپا بدنش ٠ ٠ گر تن نوگل ليلا نبُود لاله سرخ از چه آغشته به خون گشت چنين پيرهنش ٠ ٠ غنچه اى از چمن زاده زهرا بشكُفت كه شد از زخم سِنان ، چون گل صدبرگ ، تنش ٠ ٠ گلشنى ساخته در دشت بلا گشت كه بود غنچه اش اصغر و گل ، قاسم و اكبر ، سَمَنش ٠ ٠ تشنه لب ، كشته شد آن شاه كه با خنجر و تير گشت بُبريده و شد دوخته بر تن ، كفنش ٠ ٠ آن كه باشد نظرش داروى هر درد ـ سَنا ـ چشم دارم كه فِتد گوشه چشمى به منش. [١] ٠
٧ / ١١
حبيب يغمايى (م ١٣٦٣ ش)
{٠ به پا به گودى از آن شد خيام اطهر او كه چشم خصم ، نيفتد به روى دختر او ٠} {٠ ولى دريغ كه بعد از قتال او ، دشمن ز روى دختر او برگرفت مِعجَر او ٠} {٠ نبود قطره اى از آب ، بهر طفلش و بود فرات ، موج زنان، جارى از برابر او ٠} {٠ بداد دستش و نامد به دستش آب و زِ شرم به خيمه گاه نيامد دگر برادر او ٠} {٠ ببين وفا و مروّت ، كز اهل بيت رسول فدا شد از همه اوّل ، علىّ اكبر او ٠} {٠ ز كهنه پيرهنِ پاره پاره از پيكان نكرد صرف نظر خصم و كَنْد از بَر او ٠} {٠ همه بپرسم از پستى عدو كه چرا بتاخت اسب، پس از مرگ او به پيكر او؟ ٠} {٠ به گوش دل شنوى چون به كربلا گذرى ز قتلگاه برادر ، خروش خواهر او ٠} {٠ هنوز سر ز تن آن بزرگوار ، جداست به كربلا تن او ، تا كجا بُود سر او؟ ٠}
[١] ديوان سنا : ص ٨٢ ـ ٨٣ .