دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٢
٠ گفت : اى به خون تپيده ، مكرّم برادرم كافتاده اى به روى زمين ، در برابرم! ٠ ٠ آيا تو آن حسين منى ، كز شرف نمود بر دوش خود سوار ، تو را جدّ اطهرم؟ ٠ ٠ گر من كفن نكردم و نسپُردمَت به خاك معذور دار از آن كه به سر نيست مِعجَرم ٠ ٠ بر خاك مى نشينى و مى بينمت به چشم اى خاك بر سرم ، كه من از خاك ، كمترم! ٠ ٠ گفتى : ميا ز خيمه برون ، رُخ مكن كبود تا نزد دشمنان ، ننمايى محقّرم ٠ ٠ در خيمه گه نشستم و بيرون نيامدم تا شد دوتا ز تيغ جفا ، فرق اكبرم ٠ ٠ صابر شدم به هر ستم و هر بلا ، ولى هرگز نمى رود دو مصيبت ز خاطرم ٠ ٠ اين داغ سوزدم كه ميان دو نهر آب لب تشنه جان سپرده اى اندر برابرم ٠ ٠ اين درد كاهدم كه يكى كهنه پيرهن گفتى بده كه تا نبرد كس ز پيكرم ٠ ٠ آن پيرهن به جسم شريفت نمانْد و گشت عريان در آفتاب، تنت ! خاك بر سرم! ٠ ٠ برخير ، كز وداع تو بر جان زنم شرار كاينك ز خدمتت به تحسّر ، مسافرم ٠ ٠ پس قصّه ختم كرد و به محمل ، سوار شد از پرده ، بى حجاب ، برونْ پرده دار شد. [١] ٠
٧ / ٢
اقبال لاهورى (م ١٣١٧ ش) [٢]
{٠ ... آن شنيدستى كه هنگام نبرد عشق با عقل هوس پرور ، چه كرد؟ ٠} {٠ آن امام عاشقان ، پورِ بتول سَرو آزادى ز بُستان رسول ٠} {٠ اللَّه اللَّه باى بسم اللَّه ، پدر معنى ذبحِ عظيم آمد پسر ٠} {٠ بهر آن شه زاده خير الملل دوش ختم المُرسلين ، نِعمَ الجمل ٠} {٠ سرخ رو ، عشق غيور از خون او سرخىِ اين مصرع از مضمون او ٠}
[١] ديوان مدرّس اصفهانى بيد آبادى : ص ٤٠٠ .[٢] علّامه محمّد اقبال لاهورى، متوفّاى ١٣٥٧ ق (١٩٣٨ م)، برابر با ١٣١٧ش، است.