دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩
٠ فردا بُود كه خاك، ز خون ، لعلگون شود خونى كه خون جگر ز غمش ، نافه خَتاست ٠ ٠ يك سوى ، گرم موج زدن ، آب در فرات يك سو غريو «العطش» از خاك بر سَماست ٠ ٠ سيراب ، وحش و طير بيابان و تشنه لب اطفال بى گُنَه ، به چه كيش ، اين ستم رواست؟ ٠ ٠ آن سر كه تكيه گاه ، ز دوش رسول داشت خاك زمين باديه اش ، جاى متّكاست . [١] ٠
٦ / ٩
صامت بروجردى(م ١٣٣١ ق)
{٠ اى از اَزَل ز داغ تو آدم ، گِريسته آدم نه ، بلكه جمله عالم ، گِريسته ٠} {٠ تا روز حشر ، ديده حوّاست اشكبار در ماتم تو بس كه دمادم ، گريسته ٠} {٠ يك سر ، خليل كرده فراموش از ذبيح در نارِ ابتلاى تو از غم ، گريسته ٠} {٠ كرّوبيان عالم عِلوى ، جدا جدا با ساكنان عرشِ معظّم ، گريسته ٠} {٠ اكليلِ قرب را زِ سر افكنده ، جبرئيل با خيل قدسيان مكرّم ، گريسته ٠} {٠ كفّ الخضيب ، ساخته از خون خود ، خضاب هفت آسمان ، چو نيّر اعظم ، گريسته ٠} {٠ ايّوب را عِنان تحمّل شده ز دست يعقوب سان ، به كلبه ماتم ، گريسته ٠} {٠ در هر بهار ، غنچه سورى به گلسِتان با ياد لعل خُشك تو ، شبنم گريسته ٠} {٠ دشمن ، حضور غربت تو ديده همچو دوست بيگانه در غم تو ، چو مَحرم گريسته ٠} {٠ خيرُ البشر براى على اكبرت به خُلد تا بر نهد به داغ تو مرهم ، گريسته ٠} {٠ هم در مدينه ، فاطمه ، هم در نجف ، على با قلب زار و با كمر خَم ، گريسته ٠} {٠ هر كس كه ديد پيكر در خون تپيده ات گر خون گريسته ، به خدا، كم گريسته ٠} {٠ صامت، نزار گشته و بهر تو ، زارْ زار هر ساله همچو ماه محرّم ، گريسته ٠}
{٠ مانْد چون جسم حسينِ تشنه لب در آفتاب من ندانم از چه زيور بست ديگر آفتاب؟ ٠}
[١] تجلّى عشق در حماسه عاشورا : ص ١٧٢ .