دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧١
٠ چون زد سَموم [١] كين به گلستان مصطفى بر خاك ريخت لاله و ريحان مصطفى ٠ ٠ تاريك مانْد محفل ايمان ، چو كشته شد از باد كينه ، شمع شبستان مصطفى ٠ ٠ زينب ، دريد جامه چو گل ، چون به چوبِ كين كردند خسته غنچه خندان مصطفى ٠ ٠ دادند اجر و مزد نبى را به تيغ و تير كردند خوش ، تلافىِ احسان مصطفى ٠ ٠ داس عناد و تيشه بيداد ناكسان نگذاشت سرو و گُل به گلستان مصطفى ٠ ٠ كردند اين معامله با عترت از چه روى با امّت اين نبود ، چو پيمان مصطفى ؟ ٠ ٠ ترسم كه دست خلق به يكباره ، زين گناه گردد جدا ز گوشه دامان مصطفى ٠ ٠ تا بوده اين جهان، به جهان ، اين بلا نبود درد و غمى چو درد و غمِ كربلا نبود... ٠ ٠ خيزد ز خاك ، با تن بى سر ، چو شاه دين بر پا دوباره واقعه كربلا شود ٠ ٠ ترسم كه روز حشر ، به يكباره ، زين گناه دست جهان ز دامن رحمت ، جدا شود ٠ ٠ محشر به هم بر آيد و از هيبت عِتاب جبريل ، بهر چاره ، سوى مصطفى شود ٠ ٠ آيا جواب چيست در آن روزِ پُر بلا پرسند چون ز خون شهيدانِ كربلا؟ [٢] ٠
٦ / ٤
نيّر تبريزى (م ١٣١٢ ق)
{٠ گفت : اى گروه ! هر كه ندارد هواى ما سر گيرد و بُرون رود از كربلاى ما ٠} {٠ ناداده تن به خوارى ، ناكرده تركِ سر نتوان نهاد پاى به خلوت سراى ما ٠} {٠ تا دست و رو نشُست به خون ، مى نيافت كس راه طواف بر حرم كبرياى ما ٠}
[١] سَموم : باد گرم ، باد زهرآگين .[٢] ديوان محمودخان ملك الشعراى صبا: ص ٣٠٩.