دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٠
٠ با شِبه پيمبَر ، على اكبر ، شه دين گفت: مقصود خدا از شهدا ، بلكه تو باشى ٠ ٠ جامى است لبالب ز بلا ، وز كف ساقى نوشنده آن جام بلا ، بلكه تو باشى ٠ ٠ ليلى به خَم زلف على، دست زد و گفت: سرحلقه ارباب وفا ، بلكه تو باشى ٠ ٠ با شور حسينى به نوا گفت سكينه كاى عمّه ! پناه اُسرا ، بلكه تو باشى ٠ ٠ در كَرب و بلا گفت به شاه شهدا ، عشق در مرتبه ، شاه شهدا ، بلكه تو باشى ٠ ٠ گفتا به جوابش شه بى يار كه: اى عشق! در كوى وفا ، راه نما ، بلكه تو باشى ٠ ٠ هر شب ز غمت ناله و فرياد بر آريم فريادرس روزِ جزا ، بلكه تو باشى ٠ ٠ در ماتمت امروز ، همى زار بناليم فرداى جزا، شافع ما ، بلكه تو باشى. [١] ٠
٦ / ٣
محمودخان ملك الشعراى صبا(م ١٣١١ ق)
٠ اى خواهر ! از بَرَت چو به فردا جدا شوم در خون خويش ، غرقه به دشتِ بلا شوم ٠ ٠ چون گُل مكن ز دورى من ، چاكْ پيرهن چون از بَرَت روانه ، چو باد صبا شوم ٠ ٠ مخراش روى خويش و مَكَن موى خود كه من شرمنده پيشِ بارگه كبريا شوم ٠ ٠ روشن شود دو چشم پيمبر به روز حشر گر زير سُمّ اسب عدو ، توتيا شوم ٠ ٠ ترسم ز سوى عرش رسد آيت بَدا [٢] بگذار تا به كام دل خود ، فدا شوم ٠ ٠ بردار كودكان مرا نزد خود ، چو من فردا ز زين اسب به ميدان ، جدا شوم ٠ ٠ رفتند مادر و پدر و جدّ من ز پيش من هم پىِ زيارتشان از قفا شوم ٠ ٠ زينب ، چو اين شنيد ، به سر برفشانْد خاك زد دست و كرد بر تن خود ، جامه چاكْ چاك... ٠
[١] برگزيده ديوان سه شاعر اصفهان : ص ٧٨٠ .[٢] بدا (بداء) : ظاهر شدن ؛ پيدا شدن رأى ديگرى براى صاحب رأى؛ تعلّق گرفتن اراده خالق به چيزى جز آنچه قبلاً اراده وى بر آن تعلّق گرفته بود. «آيت بدا» ، اشاره است به آيه ٣٩ از سوره رعد: «يَمْحُوا اللّه ُ ما يَشاءُ وَيَثْبِتُ وعِنْدَهُ اُمُّ الْكِتاب ؛ خداوند ، هر چه را بخواهد ، محو مى كند و هرچه را بخواهد ، باقى مى گذارد ، و كتابِ كتاب ها نزد اوست» .[٣] سَموم : باد گرم ، باد زهرآگين .[٤] ديوان محمودخان ملك الشعراى صبا: ص ٣٠٩.