دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٨
٥ / ٧
فيّاض لاهيجى (م ١٠٥٢ ق)
٠ هر سال ، تازه خون شهيدان كربلا چون لاله مى دَمَد ز بيابان كربلا ٠ ٠ اين تازه تَر كه مى رود از چشم ما بُرون خونى كه خورده اند يتيمان كربلا ٠ ٠ آمد فرود و جمله به دل هاى ما نشست گَردى كه شد بلند به ميدان كربلا ٠ ٠ اين باغبان كه بود كه ناداده آب ، چيد چندين گُل شكفته ز بستان كربلا؟ ٠ ٠ گلبُن به جاى گل ، دل خونين دهد به بار خون خورده است خاك گلستان كربلا ٠ ٠ آه از دَمى كه بى كس و بى يار و همنشين تنها بمانْد رستم ميدان كربلا ٠ ٠ داد آن گُلى كه بود گلِ دامن رسول دامن به دست خار ، بيابان كربلا ٠ ٠ گشتند حلقه ، لشكرِ افزون ز مار و مور خاتم صفت به گِرد سليمان كربلا ٠ ٠ خون خورد تيغ تيز كه تا يك نفس رسانْد آبى به حلق تشنه سلطان كربلا ٠ ٠ آبى كه ديو و دَد ، همه چون شير مى خورند آل پيمبر از دَم شمشير مى خورند. [١] ٠
٥ / ٨
صائب تبريزى (م ١٠٨١ ق)
{٠ چون آسمان كند كمر كينه استوار كشتىّ نوح بشكند از موجه بِحار ٠} {٠ لعل حسين را ، كند از مِهر، خشك لب! تيغ يزيد را ، كند از كينه آبدار! ٠} {٠ در چاه ، سرنگون فكند ماه مصر را يعقوب را ، سفيد كند چشم انتظار ٠} {٠ چون برگ كاه در نظر عقل شد سبك هر كس كه پشت داد به ديوار روزگار ٠} {٠ خون شفق ز پنجه خورشيد مى چكد از بس گلوى تشنه لبان را دهد فشار ٠} {٠ پور ابو تراب و جگر گوشه رسول طفلى كه بود گيسوى پغيمبرش مهار ٠}
[١] ديوان فيّاض لاهيجى : ص ٥٢٠ ـ ٥٢١ .