دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٠
٠ يا حضرت رسول ! ميان مخالفان بر خاك و خون فتاده ز پشتِ تكاور است ٠ ٠ يا مرتضى ! حسين تو از ضربِ دشمنان بنگر كه چون حسين تو بى ياو ر ياور است ٠ ٠ هيهات ! تو كجايى و كو ذو الفقار تو امروز ، دست و ضربت تو ، سخت در خور است ٠ ٠ يا حضرت حسن ! ز جفاى ستمگران جان بر لب برادرِ با جان برابر است ٠ ٠ اى فاطمه ! يتيم تو خفته است و بر سرش نى مادر است و نى پدر و نى برادر است . [١] ٠
٥ / ٥
محتشم كاشانى (م ٩٩٦ ق)
٠ باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است ؟ باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟ ٠ ٠ باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين بى نفخ صور ، [٢] خاسته تا عرش اعظم است؟ ٠ ٠ اين صبح تيره ، باز دميد از كجا ، كزو كار جهان و خلق جهان ، جمله در هم است ٠ ٠ گويا طلوع مى كند از مغرب ، آفتاب كآشوب در تمامى ذرّات عالم است ٠ ٠ گر خوانمش قيامتِ دنيا ، بعيد نيست اين رستخيز عام كه نامش محرّم است ٠ ٠ در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست سرهاى قدسيان ، همه بر زانوى غم است ٠
[١] ديوان وحشى بافقى : ص ٢١٣ .[٢] نفخ صور : دميده شدن در صور ؛ در شيپور دميدن . مراد از دميده شدنِ صور اسرافيل ، نزديك شدن قيامت است . در روز قيامت ، ابتدااسرافيل ، جهت ميرانيدن خلق مى دَمَد و بار ديگر ، جهت زنده كردن آنها و گويند كه بين دو نفخه ، چهل سال فاصله است .[٣] عيّوق : ستاره اى است سرخ رنگ و روشن در كنار راست كهكشان كه پس از ثريّا سر مى زند و پيش از آن، غروب مى كند و در اوج و بلندى ، شهرت دارد .[٤] سرادق : سراپرده ، خيمه . سرادق گردون : آسمان .[٥] خرگه بلندستون : مقصود ، آسمان است .[٦] سيماب وار : جيوه مانند . كاش زمين كه مانند گوى گرد و مدوّر ، و چون جيوه در حركت است ، بى حركت مى ماند .[٧] ذروه : به ضم و كسر اول و فتح سوم ، بلندى بالاى هر چيز؛ قُلّه.[٨] جامه در نيل زدن : كنايه از عزادار بودن .[٩] عيسى گردون : مراد ، خورشيد است ، چون جايگاه خورشيد ، در آسمان چهارم است و معنى بيت ، اين است كه چون خبر شهادت امام حسين عليه السلام به آسمان رسيد ، خورشيد ، جامه تيره پوشيد و عزادار گرديد .[١٠] سلسبيل : چشمه اى در بهشت .[١١] عِمارى : هودج مانندى كه بر پشت فيل و شتر ببندند ؛ جهاز شتر؛ كجاوه.[١٢] نشور : زنده شدن ، رستاخيز .[١٣] محيط : اقيانوس ، دريا .[١٤] اشاره به يزيد بن معاويه .[١٥] اشك جگرگون : اشك خون آلود .[١٦] ديوان مولانا محتشم كاشانى : ص ٢٨٠ ـ ٢٨٥ .