دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٣
{٠ اى كه زوّار ملائك را جنابت ، مقصد است وى كه مجموع خلايق را ، ضميرت ، پيشواست ٠} {٠ نعل شب رنگ تو گوشِ عرشيان را گوشوار خاك نعلين تو ، چشم روشنان را توتياست ٠} {٠ صفحه تيغ زبانت ، عارى از عيب و خلاف روى مرآت ضميرت ، صافى از رنگ و رياست ٠} {٠ تابى از نور جبينت ، شمع تابان صباح تارى از زلف سياهت ، خطّ مُشكين مَساست ٠} {٠ ناسزايى كاتش قهر تو در وى شعله زد تا قيامت، هيمه دوزخ شد و اينش سزاست ٠} {٠ بهره ، جز آتش چه يابد هر كه بُرّد سر به تيغ خاصه شمعى را كه او چشم و چراغ انبياست ؟ ٠} {٠ هر سگى كز روبهى با شير يزدان ، پنجه زد گر خودْ او آهوى تاتار است ، در اصلش خطاست ٠} {٠ تا نهان شد آفتاب طلعتت در زير ميغ هر سحر ، پيراهن شب در برِ گيتى قباست ٠} {٠ در حقِ باب شما آمد «علىٌّ بابُها» هر كجا فصلى در اين باب است ، در بابِ شماست ٠} {٠ تا صبا از خاك پاكِ عنبرينت بوى بُرد عاشق او شد به صد دل ، زين سبب ، نامش صباست ٠} {٠ هر كس از باطن به جايى التماسى مى كند زان ميان ، ما را جناب آل حيدر ، التجاست ٠}