دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٥
٢٩٢٥.الأمالى ، مفيد ـ به نقل از يحيى بن اَكثم مَروَزى ـ: دعبل ـ كه خدا رحمتش كند ـ به ديدنِ مأمون آمد . مأمون ، او را امان داده بود. وقتى در برابر او قرار گرفت، در حالى كه من نيز در كنار مأمون نشسته بودم، به او گفت: قصيده طولانى خودت را برايم بخوان. دعبل ، آن را انكار كرد و گفت كه چيزى به ياد ندارد . مأمون به او گفت: تو را امان مى دهم در خواندنِ آن، آن سان كه جانت را امان داده ام . پس ، آن را خواند: {٠ همسايه ام، پس از آن كه تمايلم را ديد ، افسوس خورد و بردبارى را گناهى نابخشودنى دانست. ٠} {٠ اميدِ جوانى دارد، پس از آن كه گيسوانش به پيرى گراييده است و در چنبره كهن سالى قرار گرفته است. ٠} {٠ اى همسايه! پيرى ، به من مى آموزد ياد كردن از معاد و رضايتمندى ام از تقدير را. ٠} {٠ اگر به دنيا و آرايه هايش مى پرداختم اينك بر گذشتگانِ پُر شمار مى گريستم. ٠} {٠ زمانه ، بر خانواده ام چنبره زده و آنها را آزرده است چنان كه انگشت ، ضربه سنگ را به خود مى بيند. ٠} {٠ برخى رحل اقامت افكندند و برخى ديگر فرياد مرگ را شنيدند و ديگران ، در انتظار ايستاده اند. ٠} {٠ امّا آن كه مقيم است ، ترسيد كه مبادا از همديگر جدا شويم و من ، منتظر بازگشت رفتگان نيستم. ٠} {٠ اينك از خانواده و پسرم خبر مى رسد آن سان كه خواب ديده اى ، رؤيا[يش] را پس از فراموشى، به ياد مى آورد. ٠} {٠ اگر اين نبود كه خود را به ياد پيشينيانِ اهل بيت پيامبر خدا سرگرم كرده ام آرام و قرار نمى داشتم... . ٠} {٠ چه بسيار بازوان نيرومندى از آنان كه در طَف ، جدا گشته اند و چهره هايى كه بر بستر خاك ، آلوده شده اند . ٠} {٠ حسين عليه السلام بود و آنان به سوى كشتنگاه او حركت كردند ، در حالى كه اظهار مى كردند كه او سرور آدميان است . ٠} {٠ اى امّت بد! با احمد به پاسداشت [زحمات] او براى نزول قرآن و سوره هايش ، رفتار خوبى نكرديد. ٠} {٠ پس از آن كه رفت ، با فرزندانش چنان كرديد كه گرگ ، پس از نجات يافتنش به دست صاحبِ گاو، كرده است. ٠} مأمون ، مرا در پىِ كارى فرستاد. پس از انجام دادن كار ، باز گشتم و ديدم كه دِعبِل ، به اين جا رسيده است : {٠ زنده اى به جاى نمانده كه بشناسيمش چه از يَمانى ها باشد و چه از بَكر و مُضَر، ٠} {٠ مگر آن كه در خون آن پاكان ، شريكِ جرم بوده است چنان كه ثروتمندان ، در كشتن حيوانى [خوشْ خوراك] شريك مى شوند. ٠} {٠ كشتن ، اسير كردن ، ترساندن و غارت كردن [، كار آنان بود]؛ كارى كه جنگاوران روم و خَزَر كردند . ٠} {٠ مى بينم كه بنى اميّه، اگر كشته اند، اندكى بهانه دارند ؛ امّا براى بنى عبّاس ، هيچ عذرى ، پذيرفتنى نيست. ٠} {٠ [آنان] گروهى هستند كه اجدادشان را بر سر پذيرش اسلام كشتيد و حال كه به قدرت رسيده اند ، روى به كفر نهاده اند [و به آيين اجدادشان در آمده اند]. ٠} {٠ فرزندان حَرب و مروان و خاندانشان و فرزندان مُعَيط ، كه كينه ورز و عداوت پيشه اند. ٠} {٠ اگر اراده كردى كه در سرزمينى خجسته سكنا گزينى در طوس، خانه بگزين كه قبر آن پاك ، در آن جاست. ٠} {٠ هيهات! هر كس در گرو چيزى است كه انجام داده است حال ، هر چه مى خواهى بر گير، يا بگذار و بگذر. ٠}