دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧
٢٩١٦.إبصار العين: كُمَيت بن زيد اسدى [در باره حبيب بن مُظاهر و اَنَس بن حَرثِ كاهِلى ]چنين سروده است: {٠ گروهى هستند كه در ميانشان حبيب با چهره خاك آلود است. او به عهدش وفا كرد و كاهلى نيز پيكرش خاك آلوده مانْد . ٠}
٢٩١٧.نَسبُ مَعد ـ در يادكرد ابو شَعثا ـ: وى با حسين بن على عليه السلام ، در سرزمين طَف ، كشته شد و كُمَيت ، از او با سروده اى ياد كرده است : {٠ و ابو شعثا ، كج شد و خون آلود گرديد و قطعا ابو حِجر ، كشته اى است كه [با كفنِ خود] پيچيده شده است. ٠}
٢ / ٥
منصور بن سَلَمه نَمِرِى [١]
٢٩١٨.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : منصور بن سَلَمة بن زَبرِقان نَمِرى ، در قصيده اى زيبا [حسين عليه السلام را] چنين ستوده است: {٠ كِى اين اشك ريختن تو ، مايه آرامش ِ تو خواهد شد و سوز جانكاه قلبت را به سردى تبديل خواهد كرد؟ ٠} {٠ نيزه هاى بنى زياد ، از بس كه خون آشاميدند از خون خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، گلوگير شدند. ٠} {٠ قلب تو و آرامش؟! همانا قلب من از بازگشت به غفلت ، خوددارى مى كند. ٠} {٠ چه دراز خواهد بود اندوه و غم، پس از فقدانِ جمعى كه جام مرگ ، در ميانشان ، گردانده شده است! ٠} {٠ نيزه هاى آل حرب (بنى اميّه) ، زخمشان مى زند و نيز شمشيرهايى كه به ندرت ، كُند مى شوند ... ٠} {٠ خون حسين عليه السلام ، ريخته شد و هرگز رعايت نمى كنند كه در ميان زندگان ، عقل هاى مُرده مى زيَند. ٠} {٠ جانم فداى پيشانى رخشانت باد؛ پيشانى اى كه خونِ آن بر چهره زيباىِ پر مُهر ، جارى شد ! ٠} {٠ آيا قلب كسى كه خداترس و پروامند است از اندوه ها و دردِ مدام ، لَختى مى آرامد ٠} {٠ در حالى كه اعضاى بدن حسين عليه السلام در دل دشتى افتاده و بازيچه وزش بادها و نسيم هاست؟! ٠} {٠ خاك كربلا ، خانه هايى دارد كه اهلِ آن ، در آن ، آرام آرميده اند . ٠} {٠ درودها و غفران و رحمت بر آن سرا و ساكنانش باد! ٠} {٠ كُشته، چه كُشته اى كه خاندان زياد ، او را كُشته اند ! هلا! پدرم و جانم فداى آن كشته باد! ٠} {٠ اى پيامبر خدا! از هر كه با آزار و كينه ورزى به تو آسيب رسانيد، بيزارى مى جوييم. ٠}
[١] منصور بن سَلَمة بن زَبرِقان بن شريك نَمِرى، از طايفه بنى نَمِر بن قاسط (شاخه اى ازنزار)، گفتار او در عربىِ اصيل، شهره است و به خوبى شعر مى سرود. وى در ظاهر، از نزديكان هارون الرشيد و در باطن، از شيفتگان اهل بيت: بود. هنگامى كه هارون الرشيد، قصيده لاميّه او را شنيد، سخت خشمگين شد و به يكى از فرماندهان خود، فرمان داد كه زبانش را ببُرَد. هنگامى كه آن فرمانده به باب الرقّه رسيد، جنازه نَمرى را ديد كه بر روى شانه مردى خارج مى شود. پس باز گشت و موضوع را به هارون گزارش كرد. بدين ترتيب، نَمِرى از شكنجه هارون، نجات يافت. وفات او به سال ١٩٠ يا ١٩٣ هجرى بود. قبر او را نبش كردند.