دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٣
٢٩١٥.الروضة المختارة : ـ كه رحمت خدا بر او باد ـكُمَيت گفته است: {٠ از بزرگ ترين حوادث ، مصيبتى بود كه در آن ، پاكْ نياترين كس را بدكاران بدْنسل كشتند؛ ٠} {٠ همان كشته خاندان هاشم، افتاده در كنار طَف ـ و افسوس بر پيكرى كه هيچ ياورى ندارد ـ ٠} {٠ و غبارآلوده گونه از خاندان هاشم . خوشا آن پيشانى اى كه خاك آلود است! ٠} نيز از هموست ـ كه خداوند از او خشنود باد ـ : {٠ و شگفتى اى كه نمى توانم آن را درك كنم، اين كه اسبانشان در زير غبارِ هماره خيزان، شيهه مى كشند. ٠} {٠ حسين عليه السلام را از آب گواراى فرات و سايه سارِ آن ، باز مى دارند و در برابرشان ، نيزه دارى ، نيزه نمى كِشد . ٠} {٠ گويى دلقكانى كه حسين عليه السلام را محاصره كرده اند براى شمشيرهايشان، قطع هر سرى را جايز مى شمرند. ٠} {٠ نوادگان احمد ، در رزمگاه ، در خون، غوطه ورند و خونِ آنان، به سانِ اسبانِ خلخال به پا، آراسته شان كرده است. ٠} {٠ پيامبرِ خدا صلى الله عليه و آله ، از ميان آنان رفته و فقدانِ او براى مردم، بى ترديد ، مصيبتى بزرگ است. ٠} {٠ هيچ گاه ، بى يار و تنهايى نديدم كه مصيبت او اين قدر، جانكاه باشد و نيز به گاهِ تنهايى و بى كسى ، مدد رساندنِ به او ، اين اندازه واجب باشد . ٠} {٠ تيراندازان ، با كمانِ ديگران ، به او تير مى زدند بسا كسانى كه گم راهى آنها ، ريشه در نياكانشان دارد! ٠} {٠ مگسانِ حريص ، گرداگردِ او بودند دو گونه: مسلّح و بى سلاح. ٠} {٠ آن گاه كه نيزه ها در او فرو مى رفتند گم راهانشان ، از هر سو تكبير سر مى دادند و «لا إله إلّا اللّه » مى گفتند . ٠} {٠ البتّه هر كه دست به كار بود، سرِ خود را به سلامت نبُرد چنان كه هر كه در مصيبت او ، اندوهناك ، گريه سر دهد ، هرگز سرزنش نمى شود. ٠} {٠ هرگز خونخواهان بصيرتمندى و حقمدارى را نديده ام كه دست و پاى سالمى برايشان مانده باشد ٠} {٠ چونان هواخواهان او كه جنگ ، هماره بر ايشان ، گرو گرفته و ديگِ رزم ، در برابرشان در حال جوشيدن و قُل زدن است. ٠} {٠ [مردم هم روزگارِ او] دو گونه اند : يكى ، سوار بر اسبِ دشمنى است و ديگرى ، از اين كه حق را تنها گذاشته ، زار مى زند. ٠} {٠ آنها كه وا پس مانده اند ، نشستنِ آنها به كارشان نيامده است و آنها كه اهل پيشتازى اند [و شهيد شده اند] ، ضررى نديده اند. ٠} نيز از هموست: {٠ جانشينِ وصى [ى پيامبر] كه مرد فيصله دادن بود و در روزِ رزم ، دشمنان را نابود مى كرد؛ ٠} {٠ همان كشته سرزمين طَف ، كه در ميان غوغاگران امّت و گروه اشرار ، رها شد... ٠} {٠ زنان داغدارى كه همه كسانشان از دستشان رفته اند از اين پس ، در اندوه او ، هماره ، نشست و برخاست هاى فراوانى خواهند كرد. ٠} {٠ در اندوه او [بر چهره زنان و مويه كُنان] با داغىِ چهره ، آشنا مى شوند ؛ همان زيبارويى كه نياكانش سخاوتمند بودند . ٠} {٠ كُشته مردمانِ ناپاكْ نسل، كه او را كشتند در حالى كه او برترين نوشنده باران ابرها ... ٠} {٠ و پدر فضيلت بود كه بى ترديد ، ياد آنان ، خوش گوار است و مايه درمانِ درد است... ٠} {٠ على رغم خواستِ كينه توزانِ بدخواه، بى پروا و صريح ، از آنها ياد مى كنم . ٠} {٠ آنها هم گروه من هستند و [از امّت اسلام ،] قسمتِ من و از ديگر مذاهب ، مرا كافى است ... ٠} {٠ جانِ من ، شيداى آنهاست چنان شيدايى كه طعمِ خوراك را فراموش كرده است. ٠}