دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٩
١ / ٧
بَشير بن حَذلَم [١]
٢٨٨٦.الملهوف: بشير بن حَذلَم ، گزارش كرده است كه : چون به مدينه نزديك شديم، امام زين العابدين عليه السلام ، اُتراق كرد و خيمه بر افراشت و زنان را پياده نمود و فرمود: «بشير! خداوند ، پدرت را رحمت كند كه شاعر[ى توانا ]بود . آيا تو نيز در اين كار (سُرودن شعر) توانايى؟» . گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! آرى ، من نيز شاعرم. فرمود: «پس وارد مدينه شو و خبر شهادت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام را فرياد كن» . من سوار اسبم شدم و با شتاب ، وارد مدينه شدم. وقتى به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم، صداى خود را به گريه ، بلند كردم و چنين سرودم : {٠ اى مردم يثرب! ديگر جاى ماندن شما در اين شهر نيست. حسين عليه السلام كشته شد . پس ، از ديده ، سرشك بباريد! ٠} {٠ تنَش ، در كربلا ، به خون آغشته است و سرش ، بر فراز نيزه ، گردانده مى شود. ٠} آن گاه گفتم: [بشتابيد!] اين ، على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام است كه با عمّه ها و خواهرانش ، در كنارتان اُتراق كرده است و در آستانه شهرتان اند. من نيز پيكِ اويم تا وضعيت او را براى شما بازگو كنم. در مدينه ، پرده نشين و بانوى حجابدارى نمانْد ، مگر آن كه از پرده در آمد، آشفته موى، خراشيده روى، بر [سر و] صورتْ زنان، فريادكنان و واويلا گويان. هيچ روزى مانند آن روز ، زن و مردِ گريه كُن نديده ام، و پس از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، روزى تلخ تر از آن روز ، بر مسلمانان نگذشت. نيز كنيزى را ديدم كه اين گونه بر حسين عليه السلام ، ناله مى كرد و مى سرود : {٠ پيكى ، خبر مرگ سَرورم [حسين عليه السلام ] را اعلان كرد و [دل را] به درد آورد. پيكِ مرگ ، با اين خبر ، مرا بيمار [و دردمند] ساخت . ٠} {٠ اى ديدگانم! سرشك ببخشيد و فرو ريزيد و پس از اشك هايتان ، باز هم با هم اشك بريزيد ٠} {٠ بر كسى كه عرش پروردگارِ شكوهمند را دهشت زده كرده و لرزانده است ـ چنان كه چهره دين و رادمردى، نازيبا شده است ـ ؛ ٠} {٠ بر [مصيبت] فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و فرزندِ وصىّ او [على عليه السلام ] هر چند جايگاهش ، دور و دستْ نايافتنى است. ٠} سپس گفت: اى خبر آورنده مرگ ! ماتمِ ما را با خبر شهادت ابا عبد اللّه عليه السلام ، تازه كردى و زخم هايى را كه در جانمان خشكيده بودند ، دوباره خراشيدى. رحمت خدا بر تو باد! تو كيستى؟ گفتم: من بشير بن حَذلَم هستم. مولايم على بن الحسين عليه السلام ـ كه در فلان جا [در اطراف مدينه] ، با زنان و خانواده امام حسين عليه السلام اُتراق كرده ـ ، مرا فرستاده است .
[١] وى از ياران امام زين االعابدين عليه السلام بوده و ظاهرا هنگامى كه ايشان و خانواده اش، به سوى مدينه مى رفتند، همراهشان بوده است. علّت همراهى اش نيز معلوم نيست.