دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٩
عراق، شام، حلب و حتّى در شرق امپراتورى عثمانى ، حضور داشته اند و بنا به گزارشى از مارينو سالزتو ، وقايع نگار وِنيزى ، در آستانه قرن دهم هجرى ، چهار پنجم آسياى صغير (تركيه) ، شيعه بوده اند [١] كه بايد به طور طبيعى و با توجّه به اين كه اقامه عزادارى ، سنّتى استوار گشته بود، مراسم عزادارى بويژه در شهرهاى حِلّه، كربلا و نجف ، انجام گرفته باشد . جالب است كه ابن طولون ، وقايع نگار قرن دهم ، در ضمن گزارش حوادث سال هاى ٩٠٧ و ٩٢٤ ق ، از جريان عزادارى و چگونگى آن در شام ، خبر مى دهد . [٢] سوگوارى بر امام حسين عليه السلام در دوره صفوى ، چون از حمايت حكومت برخوردار بود ، بسى گسترده بود و به لحاظ شيوع ، تنوّع يافته بود و مردمانى كه در نهان و آشكار ، در درازناى تاريخ ، اين سنّت را حراست كرده بودند ، اكنون آشكارا و بدون توجّه به نقد مخالفان ، عزادارى مى كردند و گاه بر شيوه هاى پيشين مى افزودند ، به گونه اى كه بعضا پسندِ عالمان را به همراه نداشت و به تعبير ميرزا عبد اللّه افندى ، «اطوار غريب» [٣] بوده ؛ ولى در حدّى نبوده كه عالمان ، مردم را از آن ، باز دارند . گسترش سوگوارى در سرزمين هاى مختلف، با گونه هاى متفاوت، آرام آرام به
[١] اسلام در ايران : ص ٣٨٧ (به نقل از :سفيران ونيزى) .[٢] ابن طولون در باره سال ٩٠٧ ق، چنين مى گويد: در روز عاشورا، گروهى از اوباش عجم ها وقلندران، جمع مى شدند و كارهاى شيعيان را ـ همانند خونين كردن صورت ـ انجام مى دادند، كه برخى از مردم در برابرشان ايستادند (مفاكهة الخلّان: ج ١ ص ٢٤٤). همچنين در باره رويدادهاى سال ٩٢٤ ق ، مى گويد : در روز سه شنبه هفتم محرّم ، عجم ها در بازارهاى دمشق براى حسين ـ رضى اللّه عنه ـ مويه مى كردند و به صالحيّه مى رفتند و سنج و طبل داشتند پر از سكّه هاى دِرهم [كه به آنها آويخته بود] . صوفيان دمشق ، فريادشان بلند شد و پيش قاضى زين الدين رومى رفتند و از اين بدعت ، او را خبر دادند و او دستور داد كه آنها را دستگير نمايند . مأمورها گشتند و آنها را در بازار جقمق يافتند . آنها را دستگير كرده ، نزد قاضىِ ياد شده آوردند . او دستور داد كه سنج و ضرب آنها را [كه وسيله بدعت شمرده مى شد، ]شكستند و آنها از پيش قاضى بيرون آمده، فرار كردند (مفاكهة الخلّان فى حوادث الزمان : ج ٢ ص ٧٨) .[٣] تحفه فيروزيّه : ص ١٦٦(به نقل از : صفويّه در عرصه دين، فرهنگ و سياست : ج ١ ص٤٦٥) .