دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٤
دست يافتن به آزادى بيشتر ، عزادارى عاشورا را علنى كردند. گزارش هاى گوناگون ـ آنچه تا بدين جا آورديم و آنچه در صفحات تاريخ ، به صورت پراكنده آمده است ـ، نشانگر آن اند كه شيعيان ، عزادارى بر امام حسين عليه السلام را براى بيان عقايد و انديشه هاى خود، و نيز برجسته ساختن آن حادثه را چونان نماد فرهنگ شيعى ، نهادينه كرده بودند و هرگز از بر پا كردن آن ، غفلت نمى كردند و از هر فرصتى براى انجام دادن آن ، سود مى جستند، نهان يا آشكار، و با تناسب حكومت ها ، حاكميت ها، آزادى ها و يا خفقان ها. در سده ششم هجرى ، گزارش عبد الجليل رازى قزوينى در كتاب نقض ، بسيار گوياست. رازى از يك سو ، به شبهه ها پاسخ مى گويد و از سوى ديگر ، عزادارى اهل سنّت را در مناطق مختلف ، گزارش مى كند تا آن را جريانى طبيعى، انسانى و دينى نشان دهد . نيز از مجالس سوگوارى دو واعظ معروف (على بن حسين غزنوى و قطب الدين مظفّر امير عبادى)، سخن به ميان مى آورد و اين كه تعزيت امام حسين عليه السلام ، همه ساله در روز عاشورا، به بغدادْ تازه است ، همراه با نوحه و فرياد. [١] از آن جا كه اين گزارش به خوبى گستره عزادارى در سده ششم را بازگو مى كند ، چكيده مطالب آن را در ذيل مى آوريم : ـ در روز عاشوراى هر سال ، آيين عزا بر پا مى كنند و در آن ، اظهار جَزَع و فَزَع مى نمايند . ـ بر منابر ، قصّه كربلا را بازگو مى كنند و مصيبت شهداى كربلا را تازه مى كنند . ـ به رسم عزا ، عالمان ، عمامه از سر بر مى دارند . توده مردم ، يقه پاره مى كنند و زنان ، روى مى خراشند و گريه مى كنند . بزرگان و عالمان صاحب اعتبار دو فرقه حنفى و شافعى ، و دانشمندان و فقيهان گروه هاى آنان ، نسل اندر نسل ، سنّت سوگوارى امام حسين عليه السلام را رعايت كرده اند . شافعى ـ كه امام شافعيان است ـ ، در رثاى امام حسين عليه السلام و شهداى كربلا ، مرثيه هاى
[١] نقض : ص ٣٧٠ ـ ٣٧٣ .[٢] نقض : ص ٣٧٠ .[٣] ر . ك : ص ٣٠٦ ح ٢٩٣٠ .[٤] در سير أعلام النبلاء (ج ٢٠ ص ٤١٦) آمده است : رافضى ها به سال ٥٦١ق ، براى عاشورا به سوگوارى پرداختند و آن را به حدّ اعلا رساندند .[٥] در سير أعلام النبلاء (ج ٢١ ص ١٩٣) و البداية و النهاية(ج ١٣ ص ٩) ، در شرح حال ابو الخير احمد بن اسماعيل بن يوسف طالقانى قزوينى شافعى آمده است : در زمان وى ، تشيّع به خاطر ابن صاحب رواج پيدا كرد و مردم در روز عاشورا از وى خواستند كه يزيد را لعن كند و او نكرد . چند بار اقدام به كشتنش كردند ؛ امّا نه از نظرش دست كشيد و نه سست شد . او به قزوين رفت ؛ امّا ابن جوزى به آنان متمايل شد .[٦] البداية و النهاية : ج ١٣ ص ١٩٤ .[٧] در البداية و النهاية (ج ١٢ ص ٢٨٨) آمده است : وقتى صلاح الدين به سال ٥٧٠ ق ، بر دمشق به طور كامل ? و همه جانبه چيره شد ، چون در حلب هنوز مقاومت و آشفتگى ادامه داشت ... ، بلافاصله راهى حلب شد و در كوه جوشن ، مستقر گرديد . مردم حلب به حاضر شدن در ميدان باب العراق فرا خوانده شدند . مردم در آن جا گرد آمدند . نور الدين ، شاه زاده حاكم حلب ، برخاست و به مردم ، اظهار محبّت و علاقه كرد و در برابر آنان ، تظاهر به گريه نمود و آنها را به جنگ با صلاح الدين تحريك كرد . و اين با نظر امراي پيشين بود . مردم شهر به او اعلام وفادارى و طاعت عمومى كردند و شيعيان به اين منظور با او شرط كردند كه «حىّ على خير العمل» باز گردانده و در بازارها اذان گفته شود و بخش شرقى مسجد جامع ، به آنها اختصاص يابد و نام دوازده امام ، در كنار جنازه ها برده شود و براى نماز ميّت ، پنج تكبير گفته شود و عقد ازدواج هايشان نزد ابو طاهر بن ابى المكارم حمزة بن زاهر حسينى باشد . او همه اينها را پذيرفت و در مسجد جامع و جاهاى ديگر شهر ، در اذان ، «حىّ على خير العمل» گفته مى شد .[٨] المنتظم : ج ١٨ ص ٣٠٢ .[٩] المنتظم : ج ١٨ ص ١٢٥ ، سير أعلام النبلاء : ج ٢٠ ص ٤١٠.[١٠] لسان الميزان : ج ٥ ص ٢١٨ .[١١] تاريخ تشيّع : ج ٢ ص ٥١٩ (به نقل از: تاريخ طبرستان : ص ١١٦ ـ ١١٨) .