دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٠
ساكن در مركز خلافت ، اين جريان را خوش نمى داشتند . از اين رو ، گاه درگيرى هايى به وجود مى آمد . [١] با ضعفِ دولت بويِه اى ، مخالفت ها بيشتر و درگيرى ها فزون تر شد، بدان سان كه گاه در ايجاد آرامش، از دولت ، كارى ساخته نبود . دولت آل بويه ، در د هه هاى آخر ـ كه وزيران آنها بر بغداد ، حكم مى راندند ـ براى جلوگيرى از اغتشاش و خونريزى ، گاه از شيعيان مى خواستند كه براى عزادارى روز عاشورا ، بيرون نيايند و گاه ، خود ، عزادارى را تعطيل مى كردند . [٢] گزارش تفصيلىِ اين كشمكش ها ، در منابع تاريخى از جمله در المنتظم ابن جوزى آمده است؛ امّا شيعيان ، با همه مشكلات ، تا سقوط آل بويه و روى كار آمدن دولت سلجوقى به سال ٤٤٧ ق ، عزادارى را ادامه دادند . سلجوقيان ، فراز آوردن هر گونه شعار شيعى ، از جمله عزادارى را به جد ، منع كردند . با اين همه ، گزارشى ، نشانگر آن است كه شيعيان بغداد ، به بهانه اى ، روز عاشوراى سال ٤٥٨ ق را عزا گرفته اند . [٣]
[١] در الكامل فى التاريخ (ج ٥ ص ٣٣٦) و البداية و النهاية (ج ١١ ص ٢٨٦) در يادكرد رويداداهاى سال ٣٥٠ ق ، آمده است : دهم عاشوراى اين سال ، بازارهاى بغداد ، تعطيل شدند و مردم ، آنچه را كه پيش تر گفته شد ، كردند . آشوب بزرگى ميان شيعيان و اهل سنّت برپا شد . تعداد زيادى زخمى شدند و اموال به يغما رفت .[٢] در المنتظم (ج ١٥ ص ٣٧) در يادكرد رويدادهاى سال ٣٩٣ ق ، آمده است : فرمانده سپاه ، مردم كرخ و باب الطاق را در روز عاشورا ازنوحه سرايى در زيارتگاه ها و آويختن پارچه مشكى در بازارها ، منع كرد و آنها هم نكردند . او مردم باب البصره و باب الشعير را هم در آنچه به قتل مصعب بن زبير بن عوام نسبت داده شده است ، از چنين كارى منع كرد .[٣] سال ٤٥٨ رسيد و از جمله رويدادهاى آن : مردم كرخ ، مغازه هايشان رادر روز عاشورا بستند و زنان را آوردند و براى حسين عليه السلام بر اساس رسم پيش ترها ، نوحه سرايى كردند . اين اتّفاق هم رخ داد كه جنازه مردى را از باب المحول تا كرخ با نوحه و مرثيه سرايى آوردند و مردان بر همان شيوه مرثيه سرايى بر حسين عليه السلام ، نوحه سرايى كردند . خليفه اين را بر طاهر ابو غنائم معمّر بن عبيد اللّه ، رئيس و بزرگ سادات علوى ، ايراد گرفت و وى يادآورى كرد كه خبر نداشته ، و بعد از آن كه اتّفاق افتاده ، خبردار شده ، و زمانى كه متوجّه آن شده ، برخورد كرده و جلو آن را گرفته است (المنتظم : ج ١٦ ص ٩٤ ، البداية و النهاية : ج ١٢ ص ٩٣) .