دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١
ر. ك: ج ٨ ص ١٠٧ (بخش نهم / فصل ششم / وداع خانواده امام عليه السلام با شهيدان) .
د ـ گريه غارتگران خيمه ها
٢٨٧٠.سير أعلام النبلاء: بار و بُنه حسين عليه السلام را تصاحب كردند. مردى زيورآلات فاطمه دختر حسين عليه السلام را گرفت و گريه كرد. فاطمه گفت: چرا گريه مى كنى؟ آن مرد گفت: آيا دختر پيامبر خدا را غارت كنم و گريه نكنم؟! فاطمه گفت: پس وا بگذارش. گفت: مى ترسم ديگرى ، آن را ببرد !
٢٨٧١.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از فاطمه دختر حسين عليه السلام ـ: فرومايگان ، به خيمه ما وارد شدند و من دخترى كوچك بودم و در پايم ، خلخالى زرّين بود. مردى تلاش كرد تا دو خلخال پايم را در آورد، در حالى كه مى گريست. گفتم: چه چيزى تو را به گريه انداخته ، اى دشمن خدا؟ گفت: چگونه گريه نكنم ، در حالى كه دختر پيامبر خدا را غارت مى كنم؟! گفتم: پس غارتم مكن. گفت: مى ترسم كه ديگرى آن را ببَرد!
ه ـ گريه كوفيان
٢٨٧٢.تاريخ الطبرى ـ به نقل از سعد بن عبيده ـ: بزرگانى از اهل كوفه ، بر تپّه اى ايستاده بودند و گريه مى كردند و مى گفتند: خداوندا ! يارى ات را بفرست. گفتم: اى دشمنان خدا ! چرا نمى رَويد يارى اش كنيد؟!