دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٩
٤ / ١٨
گريه برخى از صحابه و تابعيان
٤ / ١٨ ـ ١
ابن عبّاس [١]
٢٨٣٩.تذكرة الخواصّ ـ به نقل از هشام بن محمّد ـ: نامه هاى مردم كوفه و فرستادگانشان به نزد حسين عليه السلام ، رو به فزونى گذاشت كه: اگر خودت را به ما نرسانى، گناهكارى . حسين عليه السلام تصميم به رفتن گرفت . ابن عبّاس به نزد حسين عليه السلام آمد و ايشان را از رفتن، نهى كرد و به ايشان گفت: پسرعمو ! مردم كوفه، نيرنگبازند . پدرت را كشتند، برادرت را بى كس گذاشتند و بر او نيزه زدند و تسليم دشمنش كردند، و كردند آنچه كردند ! فرمود: «اينها نامه ها و فرستادگان آنهاست. بر من لازم است كه بروم و با دشمنان خدا بجنگم» . ابن عبّاس گريست و گفت: اى واى از مصيبت حسين!
٢٨٤٠.مقاتل الطالبيّين ـ به نقل از يوسف بن يزيد ـ: هنگامى كه حسين عليه السلام از پذيرش نظر ابن عبّاس خوددارى كرد، ابن عبّاس به ايشان گفت : به خدا سوگند، اگر مى دانستم كه چنانچه به تو بچسبم و دامنت را بگيرم و دستم را در لا به لاى مويت فرو برم تا مردم ، گرد من و تو جمع شوند و اين كار برايم سود دارد، حتما آن را انجام مى دادم ؛ ولى مى دانم كه خداوند، فرمانش را به انجام مى رساند . آن گاه چشمانش پر از اشك شد و گريست و از حسين عليه السلام خداحافظى كرد و باز گشت.
[١] ر.ك : ج ٤ پانوشت ص ٤٣٣ .